واقع شده بود كه در تصرف قزاقها بود - برخورد قاطع نمايند . زيرا يك پيشروى عمومى انجام گرفت ، در حالى كه يك اسكادران كامل از صف جدا شده و به پيش تاخت و با آرايشى بسيار گسترده به سوى ساختمان ويرانه تاخت . قزاقها زودتر به آنجا رسيدند و به زودى مليّون ، تحت آتش سنگين توپخانه ، عقب نشستند . تا اينزمان تفنگهاى كروزوت در خط مقدم قرار گرفته بودند و يك ماكسيم نيز به صف مقدم ارسال گشته بود و بدينترتيب واقعا چنين مىنمود كه سلطنتطلبان مىخواهند موضع مليّون را محاصره كنند . معهذا ، در ساعت 5 ، پس از نبردى كوتاه تن به تن و مقدار مناسبى تيراندازى از سوى توپهاى كوچك مليّون ، قزاقها از تيراندازى دست كشيده و شروع به عقبنشينى كردند . در آن موقع نتوانستيم درك كنيم كه چرا آنها نتوانستند موضع برتر خود را حفظ كنند ، امّا روز بعد شنيديم كه اين از آنروى بود كه آنها در اجراى هدف خود ، يعنى رهاسازى رئيس بختيارى در منتهىاليه جناح چپ ، توفيق يافته بودند . رويهمرفته جنگى بسيار كوچك و جالب بود كه به سبب تلفات اندكى كه از هردو طرف دربرداشت ، تماشايى بهنظر مىرسيد . اين جنگ حاكى از آن بود كه تيپ قزاق به خوبى سازمانيافته است ، بدون آنكه كفايت جنگى خود به عنوان يك واحد را باثبات رسانده باشد . در رابطه با مليّون ، آنها هيچ تلاش جدى جهت مقابله با اين نمايش به عمل نياوردند ، امّا در همان حال بىتحركى آنها احساس كمبود عزمى را القاء مىكرد كه رفتار آيندهء آنها كاذب بودن آن را كاملا اثبات نمود .
روز بعد ، 12 ژوئيه ، برخورد كوچكى روى داد و توپخانهها به آتشهاى بىنظم و ترتيب مبادرت كردند امّا هيچ درگيرى جدى به وقوع نپيوست . معهذا ، در آن شب مليّون - يا درهرصورت شمار قابلتوجهى از آنها - به آرامى از صفوف سلطنتطلبان ، در جايى بين شاهآباد و يافتآباد در نقطهاى كه تصور مىرفت توسط عدهاى از سوارهنظام غيرمنظم محافظت مىشود و اين افراد يا خوابيده بودند و يا اينكه با آنها تبانى كرده بودند ، عبور نمودند . اول صبح روز بعد ، هنگامى كه خبرنگار تايمز با افسران قزاق ملاقات نمود با اين خبر شگفتانگيز مواجه شد كه شخص سپهدار همراه 300 تن از افرادش ، در تاريكى شب از ميان نيروهاى سلطنت عبور كرده و فىالواقع اكنون در داخل ديوارهاى تهران قرار دارد ( در ساعت 5 / 6 صبح وارد شهر گرديده بود . ) ورود مليّون آنچنان به آرامى صورت گرفته بود كه هنگام عبور خبرنگار تايمز از دروازهء شهر ، محافظان دروازه به وى اطلاع دادند « كه شهر كاملا آرام است و به فكر ورود سپهدار خنديدند . » فقط هنگامى كه وى حدود نيم مايل به داخل شهر پيشروى كرده بود ، علائمى از هيجان را مشاهده نمود و سپس به ناگهان « خود را در بحبوههء مسائل
انقلاب مشروطيت ايران ( فارسي ) — صفحة 298
مساهمون: ادوارد براون
ص٢٩٨