تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انقلاب مشروطيت ايران ( فارسي ) — صفحة 295

مساهمون:

ص٢٩٥
به وى در سفارت خود ، حمايت خواهد كرد « 1 » . 7 ژوئيه ، زمان متاركه جنگ سپرى شد ، و در اين تاريخ هردو سفارتخانه تصميم گرفته بودند كه ديگر هيچ ارتباطى با رهبران مليّون برقرار نسازند ، و « سربازان سلطنت‌طلب ( در تهران ) با اعزام يكصد تن از اوباش تقويت شده بودند و اين اوباش در حال حمل اسلحه در خيابانها گشت مىزدند » در حالى كه « يك گردان از سربازان در ميدان مركزى شهر اردو زده بودند . » خبرنگار تايمز هم با قزاقهاى مستقر در شاه‌آباد و هم مليّون مستقر در كرج ملاقات و با سپهدار ، كه آنقدر ساده نبود كه طرحهاى خود را براى فردى آنچنان مخالف فاش كند و بنابراين طرف صحبت خود را در اين احساس باقى گذارد كه هيچ تصميمى گرفته نشده است ، مصاحبه كرد . خبرنگار مورد بحث چنين نتيجه گرفته بود كه « پياده شدن سربازان روسى تمامى شانسهاى موافق را از انقلابيون سلب نموده و در حالى كه افراد به‌طور خودسرانه و احمقانه در مورد اهداف خود صحبت مىكنند ، به‌نظر مىرسد كه انقلابيون به عنوان يك ركن واحد تشخيص داده‌اند كه بازى تمام است « 2 » . » تلگرامى از سوى خبرنگار تايمز در سن پترزبورگ در همان تاريخ ، انسان را به اين ترديد رهنمون مىشود كه انتقال پيامها از تهران به آن شهر به طريقى موقت قطع گرديده است . در 8 ژوئيه ، به گفتهء خبرنگار رويتر در تهران ، بختياريها در فاصله 10 مايلى كرج قرار داشتند و انتظار مىرفت كه در آن‌روز به متحدين خود بپيوندند . كنسولهاى بريتانيا و روسيه در اصفهان ، تلاش ديگرى جهت منصرف ساختن صمصام السلطنه از اعزام نيروهاى تقويتى وعده داده شده بختياريها براى برادرش ، سردار اسعد ، به عمل آوردند ؛ و شاه كه اعتماد بنفس‌اش ضعيف گشته بود با شنيدن خبر ورود نيروهاى روسيه به انزلى « 3 » ، دل و جرأت خود را بازيافت . تلگراف ذيل توسط يكى از عوامل شركت شهرى مشهورى در تهران ارسال گرديد و توسط آقاى اچ . اف . بىلينچ جهت انتشار براى روزنامهء تايمز « 4 » ارسال شد : - « 3 هزار سرباز روسى در انزلى ، به قصد تهران ، پياده شدند ، ظاهرا جهت حفظ نظم ، امّا اوضاع آرام است و در رابطه با اروپائيان هيچ خطرى وجود ندارد . »
هامش
( 1 ) . تلگراف رويتر از تهران ، مورخ 7 ژوئيه . ( 2 ) . تايمز ، 8 ژوئيه . ( 3 ) . مورنينگ پست ، 9 ژوئيه . ( 4 ) . شماره 10 ژوئيه .
انقلاب مشروطيت ايران ( فارسي ) — صفحة 295 | ادوارد براون / مهرى قزوينى