تهديدآميز ، نسبت به وزير امور خارجهء ايران ، سخن خود را پايان داد . وى گفت : « زندگى شاه در خطر است . اين ملّيون چكار دارند كه در مورد خدمتگزاران اعليحضرت ، خاصه امير بهادر سالخورده كه چون سگ نگهبانى مراقب امنيت ولينعمت خود مىباشد ، دخالت مىكنند ؟ ملّيون و انجمنها از حد به در برده ، حال درخواه عزل شاه هستند . اين را نمىتوانيم تحمل كنيم و اگر چنين شود ، روسيه مجبور به دخالت خواهد بود و اين كار را با تاييد و تصويب انگلستان انجام خواهد داد . » اين محتواى گفتار آقاى هارتويگ بود و هنگامى كه كلامش به پايان آمد ، آقاى مارلينگ ، كاردار بريتانيا ، بهطور خلاصه گفتارش را تاييد كرد . اين دو سپس به منزل عضد الملك رفتند ، كه شاهزاده جلال الدوله و علاء الدوله نيز در آنجا بودند ، و همين سخنان را تكرار كردند .
مشير الدوله ، وزير امور خارجهء ايران ، پس از خروج هارتويگ و مارلينگ به مجلس رفت و اين پيام شوم را ، كه تازه دريافته بود ، به ممتاز الدوله رئيس مجلس ، تقىزاده و مستشار الدوله ، يعنى دو نمايندهء تبريز كه بيش از هرچيز از دخالت خارجى بيمناك بودند و « ملتى بيمار را بهتر از ملتى مرده » مىدانستند ، منتقل كرد . آنها به اين نتيجه رسيدند كه با توجه به تهديدات روسيه ، هرگونه فكرى در مورد مخالفت مسلحانه با شاه را بايد كنار گذارد .
در اوايل روز بعد - 3 ژوئن 1908 - فرار ناگهانى شاه از شهر - كه از ماندن در آن بيمناك بود - به باغشاه در حومهء شهر روى داد . اين گريز با مهارت بسيار انجام گرفت . نخست دو فوج از سيلاخورىها - حدود 2000 تن - بناگاه در شهر پراكنده شدند و با بازوان عريان و پاى برهنه در معابر و بازارها دويده ، به غريو و غوغا ، تيراندازى و شلاقزدن و ايجاد هراس عمومى پرداختند . در اين ضمن ، عدهاى ، متشكل از 300 قزاق ، به همراه دو توپ ، از محل مجلس در بهارستان گذشتند .
جمعيت بدانسو شتافت تا از خبرها آگاه گردد يا در صورت نياز از مجلس دفاع كند . در حالى كه توجه آنها بدينترتيب منحرف گشته بود ، ناگهان شاه در ميان ابرى از قزاقها ، در حالى كه شاپشال خان شمشير بهدست در كنارش حركت مىكرد ، از قصر بيرون آمد . شاه نخست به قزاقخانه رفت ، يعنى از يك در وارد و تقريبا بلافاصله از در ديگر خارج شد . در آنجا كلنل لياخوف و عدهاى ديگر از قزاقها به وى پيوستند و او را به باغشاه هدايت كرد و متعاقب آن فرزندش وليعهد ، كه پسرى ده يا يازده ساله بود ، به او پيوست . مردم هنگامى از ماجرا مطلع شدند كه دو ساعت از گريز وى گذشته بود .
شاه از باغشاه نامهاى اطمينانبخش براى مشير السلطنه رياست وزرا ارسال و در آن قيد كرد كه قصدش صرفا تغيير آب و هوا و استراحت بوده و نبايد هيچگونه اهميت سياسى به ترك شهر از سوى
انقلاب مشروطيت ايران ( فارسي ) — صفحة 192
مساهمون: ادوارد براون
ص١٩٢