تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انقلاب مشروطيت ايران ( فارسي ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
مفاخر الملك ، امين الملك ، موقر السلطنه و مجلل السلطان . شاه به اين امر رضا داد . امّا اصرار داشت كه بايد نخست مجلس به خواسته‌هاى وى پاسخ گويد . امّا سرانجام توافق شد كه هردو طرف همزمان اقدام كنند . سرآخر ، مشروطه‌خواهان كميته‌اى از خطيب بزرگ مردمى آقا سيد جمال ، جهانگير خان سردبير صور اسرافيل ، سيد محمد رضا شيرازى سردبير « مساوات » و پاره‌اى نمايندگان صاحب‌نفوذ در افكار عامه تشكيل داده و ايشان چندان در تعديل اوضاع موفق بودند كه عن‌قريب در مطبوعات و خطابه‌هاى عمومى لحنى به مراتب محترمانه‌تر نسبت به شاه اتخاذ گرديد . امّا شاه هنوز از عزل درباريان خود امتناع مىجست تا سرانجام برخى نجبا و نخبگان به رياست شاهزاده جلال الدوله - پسر عموى شاه و فرزند ظل السلطان - علاء الدوله ، معتمد خاقان ، سردار منصور و وزير همايون ، كه از سوى مردم و انجمنها تقويت مىشدند ، چنان قدرتمندانه بر اين نكته پاى فشردند كه شاه در اوّل ژوئن 1908 تسليم گرديد . بااين‌وجود ، درباريان معزول چندان هم دور نرفتند و امير بهادر جنگ به سفارت روسيه پناه برد ، در حالى كه شاپشال خان و كلنل لياخوف قزاق كماكان به ديدار شاه ، كه وامىنمود از مشروطه‌خواهان بيمناك است ، مىرفتند . روز بعد ، 2 ژوئن ، از جانب وزيرمختار روسيه - و طبق اظهارات قطعى تقىزاده ، از جانب كاردار بريتانيا « 1 » - اقدامات دخالت‌آميزى رخداد كه اگر نگوئيم عملا موجب حوادثى گرديد كه سه هفته بعد روى داد ، شديدا در ايجاد آن حوادث نقش داشت . به روايت تقىزاده ، صبح آن‌روز اين دو ديپلمات ، كه آنگاه در منازل ييلاقى خود بودند - يكى در زرگنده و ديگرى در قلهك - تلگرافى به زبان فرانسه براى وزير امور خارجه ارسال و به وى اطلاع دادند كه مىخواهند ساعت چهار آن‌روز « براى بحث پيرامون اوضاع فعلى ، كه بسيار مضطرب‌كننده است » به ديدارش بروند . ايشان از وى خواستند كه عضد الملك و ممتاز الدوله - رئيس مجلس - را نيز به اين ديدار فراخواند . اين دو از حضور در آنجا اجتناب و استدلال كردند كه تمامى تماسهاى نمايندگان قدرتهاى بيگانه مىبايست از طريق وزير امور خارجه انجام گيرد . اين ديپلماتها در ساعت مقرر به محل ملاقات رسيدند و آقاى هارتويگ ، وزيرمختار روسيه ، سخنرانى طويل و سرزنش‌آميزى ايراد كرد و با حالتى
هامش
( 1 ) . ابتدا كه تقىزاده اين مطلب را اظهار داشت ، تايمز آن را به استهزاء « يك حكايت جن و پرى ايرانى » ناميد - رجوع شود به سرمقالهء تايمز ، 28 نوامبر 1908 - . امّا بعدا حقيقت اين سخن با انتشار كتاب آبى - ايران ، شمارهء 1 ، مورخ 1909 ، كه 4581 ، شمارهء 175 ، صص 40 - 139 ، به اثبات رسيد . آقاى هارتويگ ، با اظهار نگرانى در مورد محمد على شاه ، تمايل خود به قيد تذكار « در باب پيامدهاى شديد ناشى از وقوع هرگونه حادثه‌اى براى شاه » را به وزير خارجهء ايران ابراز داشت . آقاى مارلينگ ، كاردار بريتانيا ، نيز قيد كرد « كاملا علاقمند است به وى بپيوندد . » و چنين كرد .