نقد پارهاى جنبههاى شخصيت ايشان دريغ نمىورزد ، از بحث خود بدينسان نتيجه مىگيرد - ص 185 - كه « براى اكثر اروپائيانى كه در ايران زيستهاند ، نسبتا دشوار است كه سبب علاقهء خود به ايرانيان را توضيح دهند . در يزد مسلما مسائل تأسفآور بسيارى هست ، امّا پارهاى چيزهاى تحسينبرانگيز و بسيار دوستداشتنى نيز وجود دارند : مردمى گشادهدست ، خوشطينت ، بامحبت ، فروتن و برتر از همه سخت انسان ؛ مردمى كه هركس مدتى بين ايشان زيست ، نمىتواند آنان را دوست نداشته باشد . »
مطمئنا موارد بسيار بيشترى ازيندست اقوال را مىتوان مطرح ساخت ، امّا تصور مىكنم اقوالى كه تاكنون ارائه گرديد بسنده است كه نشان دهد من در اين اعتقاد تنها نيستم كه ايرانيان داراى بسيار فضائل راستين بوده و قادرند در شرايطى مطلوبتر از آنچه اخيرا زيستهاند ، از نو به موقعيتى دست يابند فراخور استعدادهايشان . ديده مىشود آنان كه به تحقير و بىاعتنايى در باب اين مردم سخن مىگويند ، معمولا يا مفسران سياست جهانى
( Welt Politik )
هستند كه به سبب تمايل شديد به « تفكر قارهاى »
( Think In Continents )
نمىتوانند وقت خود را جهت يك بررسى صبورانه و بناى يك قضاوت مستقل در باب شخصيت ملّى صرف كنند ؛ يا سياحاتى عجول هستند كه پس از سفرى شتابان به خليج فارس يا درياى خزر ، حكايات و آرايى را كه از اروپائيانى كه در مسير خود ديدهاند كسب كرده و همواره چاشنى سرگرمكنندهاى براى خوانندگان خود بدان افزودهاند ، و اين داستانها اغلب ناشى از تصوراتى پيشساخته و مأخوذ از تجارب ايشان پيرامون ساير سرزمينهاى شرقى است كه همانقدر با ايران تفاوت دارند كه نروژ با پرتقال ؛ يا صاحبامتيازان
( Concessionnaires )
مأيوسند ؛ يا رجال سياسى واخورده و خردهگير . از ديگر سوى ، آنان كه روابطى دوستانه با ايرانيان داشته و به زبان ايشان كاملا آشنا بودهاند ، همچون آقاى ناپير مالكولم
( Napier Malcolm )
، معمولا نكاتى دوستداشتنى و گاه تحسينبرانگيز يافتهاند . من شخصا به علاقه و مهر بسيار صادقانهء خود نسبت بدانان معترفم و برآنم كه بهترين ايرانى آن نيست كه تنها شادترين مصاحب ممكن باشد ، بلكه اوست كه مىتواند يكى از وفادارترين و پايدارترين دوستانى باشد كه آدمى قادر است با وى مواجه گردد .
از پيروان نهضتى كه در صفحات آتى بر آن بودهام كه پيدايش ، تكوين ، روند تحولات و تاريخ آن را توصيف كنم ، تحت عنوان يكسان « مشروطهخواه » و « ملّتى » سخن گفتهام . « مشروطه » به معنى « مشروط » و متضاد حكومت « مطلقه » ، و « مشروطهخواه » به مفهوم آن كس كه به جاى حكومت خودكامهء كهن يا « استبداد » كه شاه را فعال ما يشاء سرنوشت ملت و صاحباختيار بلامنازع جان و مال و