اينجاست كه قهرمانىهايش وراى عالم ادراك مىشود . بابىها اگر هيچ نكرده باشند ، حداقل نشان دادند كه ايرانيان به گاه شيفتگى چگونه مىتوانند مرگ و موحشترين شكنجههاى قابل تصور را ، نه تنها با پرهيزكارى كه با وجد و شوق تمام ، به جان پذيرا گردند . تمامى پژوهشگران تاريخ ؛ بابيه ، از گوبينو
( Gobineau )
، كاظم بيگ
( Kazim Beg )
و رنان
( Renan )
گرفته تاكنون ، به يكسان تحت تأثير اين پديده قرار گرفتهاند . بدون از سرگيرى بحثى طولانى پيرامون تاريخ شهداى نخستين سنوات 1850 و 1852 ؛ همچون يار و همراه باب در مرگ كه مىتوانست زندگى خود را به انكارى ساده وارهاند ، امّا در برابر خواهشهاى همسر و فرزندانش تابآورد ؛ ميرزا اسماعيل قمى كه در زير تيغ جلاد مىخنديد و درويش پير ميرزا قربان على كه شعر مىخواند ؛ سليمان خان كه با بدن شمعآجين مشتعل با رقص و آواز به سوى مرگ مىرفت ؛ يا تحمل صبورانهء شكنجههاى غير انسانى توسط قرة العين زيبا و صدها تن ديگر ، بگذاريد آنچه را كه مبلغى مذهبى در يزد پنج سال پيش در اين باب نوشته است ببينيم « 1 » . مىنويسد - ص 183 - : « ايرانيان به وفادارى به آرمانها و افراد اعتقادى شديد دارند و هيچچيز بيش از تاريخ نهضت باب ، كه بهطور مسلم صلابت شخصيت ايرانى را به نمايش مىگذارد ، روشنگر اين مسئله نيست . در اين نهضت پسران و مردان جوان مشتاقانه دهشتناكترين شكنجهها را در راه معلم روحانى و آرمان مشترك خود تحمل كردند . » در جايى ديگر - ص 155 - مىنويسد : « يزدى [ به لحاظ شجاعت ] مرتبهاى بس و الا دارد ، امّا بايد غايتى داشته به قدر كفايت بدان عشق ورزد تا اين شجاعت به منصهء ظهور آيد . اگر قتلعامهاى مهيب بابىها ، كه هر از چندى در ايران روى داده است ، هيچچيز ديگرى را محرز ننمايد ، لااقل نشان مىدهد كه در شخصيت ايرانى طاقت و متانت نهفته است . طى طريق پسركان يزدى در آن تابستان مخوف 1903 به سوى مرگ ، بس شگفتى آفرين بود . . . بابىهاى نخستين كيفيات خوب جنگاورى ، ايضا شجاعتى انفعالى ، را در شمال ايران از خود بروز دادند و از آن روى كه ايشان عمدتا شهرى بودند ، مىتوان چنين انگاشت كه در مردم ايران ، حتى شهرنشينان ، توانمندىهاى نظامى وجود دارد . » و باز - ص 176 - : « نكتهء ديگرى كه ديدگان مردم را به قدرت عظيم شخصيت ايرانى تحت شرايط اخلاقى نسبتا مطلوب گشود ، شيوهاى بود كه بابيه خود را در معرض شهادت قرار داده و تحت شكنجههاى غيرقابلوصف به اعتقادات و آرمانهاى خود پايبند ماندند . » اين نويسنده ، كه ايرانيان را به خوبى مىشناسد ، گرچه از
هامش
( 1 ) .Five Years In A Persian Town , By Napier Malcolm , London , 1905 .