خدمتگزار شدند و به ايمان مغلظه سوگند ياد نمودند . داخلهء مجلس منظم ، وكلا محدود شدند ، پشت بدخواهان شكست . »
بارى ، روز يكشنبهء مزبور را چله قرار داده اغلب دكاكين بسته و خلايق گروهگروه ، سوار و پياده ، با گل و ريحان به سر قبر رفته . طورى جمعيت صحرا را فراگرفته بود كه جاى عبور نبود . عدهء جمعيت به يكصد هزار نفر تخمين زده شد . تمام انجمنها و عموم شاگردان مدارس دستهدسته مىآمدند ، چادرها برپا كرده ، چاى و قهوه و ساير لوازم را همت وطنپرستان سبيل بود . دستههاى سينه زن با بيات جانگداز مترنم و رطب اللسان بودند . خطباى بليغ اللسان و شعراى شيرينبيان خطابهها و قصايد عزا خوانده ، خوانچههاى شيرينى زياده از حد شماره نثار شد . مختصر ، چنان غيرتمندى از اين ملت ظاهر شد كه اسباب عبرت عالميان گرديد . شجاع السلطنه نيز دستهء گلى بزرگ در كالسكه نهاده و همراه خود به آن مزار محترم برده نثار كرد .
« نقدا ، شرح اين قضيه را به همين مختصر قناعت كرده ، از ابيات بسيار به دو سه بيت از قصيدهء جناب آقاى فخر الواعظين اكتفا مىكنم ؛ و هو هذا :
« اى مزار محترم هرچند بزم ماتمى * نيك از اين نوگل كه خفت اندر تو شاد و خرمى
جاى دارد در تو آن كو عالمى را زنده كرد * عيسيت خوابيده در دامن تو مانا مريمى
اى جهان غيرت اى عباس آقا كز شرف * زخم قلب ملك و ملت را تو شافى مرحمى
ترك ايرانىنژاد اى آنكه همچون تهمتن * معلى فر فريدون محى تاج جمى
در ره يأجوج و ظلم و فتنه دست غيرتت * چون سكندر ساخت ز آهن پاره سد محكمى
گفت تاريخ عزايش را به زارى خاورى * كرد از ششلول احيا عالمى را آدمى . »
همانسان كه پيشتر آمد ، امين السلطان مدتها بود كه توسط مردم كشورش به عنوان فردى كه مهياى فروش سرزمين خود به اجانب است تلقى و مورد سوءظن بود . امّا مرگ ناگهانى وى ناشى از كشف