تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انقلاب مشروطيت ايران ( فارسي ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
خائنانه خواند و به افرادش فرمان داد متحصنين را به زور از مسجد بيرون كنند . آنها نيز چنين كردند . آن شب ، تعدادى از متحصنين ، از جمله روحانيون از شهر خارج و به صحن مقدس شاه عبد العظيم رفته متحصن شدند . پس از مدتى ، بسيارى از ساير روحانيون و طلاب ، از جمله يك روحانى به نام شيخ فضل اللّه كه بعدها مشهور گرديد و در آن‌زمان مردم وى را به عنوان يكى از « سه تن آيات » يا « بنيانگذاران » نهضت مشروطيت تلقى مىكردند ، به ايشان پيوستند . دو بانى ديگر مشروطيت سيد عبد اللّه بهبهانى و سيد محمد طباطبايى بودند كه وى از نقطه‌نظر علمى بر آنان برترى داشت . كناره‌گيرى بعدى وى از اصلاح‌طلبان و حمايتش از طرحهاى ارتجاعى محمد على شاه به حسادت احتمالى او به نفوذ برتر دو رهبر ديگر نسبت داده شده است . در هرحال ، اين‌زمان هيچ سخنى پيرامون مشروطيت يا مجلس ملّى در بين نبود ، بلكه تنها گفتگو از عزل عين الدولهء منفور در ميان بود . عجيب آنكه متحصنينى از سوى چند تن افراد برجسته مورد حمايت اساسى قرار مىگرفتند كه اگرچه كاملا نسبت به اصلاحات بىتفاوت و شديدا مخالف هرنوع حكومت مشروطه بودند ، امّا به رهايى از شر عين الدوله تمايل داشتند ؛ از جملهء برجسته‌ترين اين اشخاص ، محمد على ميرزا وليعهد وقت - شاه آتى - و امين السلطان بودند كه به همراهى شخص سومى ، كه بر من شناخته نيست ، قريب 30 هزار تومان جهت امرارمعاش « بست‌نشينان » مساعدت كردند . اين امر نيز به رغم تمامى مساعى عين الدوله براى ممانعت از تقويت « بستيان » توسط طرفداران ايشان و مدد مالى و تداركات انجام گرفت عين الدوله براى حصول به اين هدف ، مأموران خود را در دكاكين و شوارع گمارده و جادهء منتهى به حرم شاه عبد العظيم را با سربازان خود مسدود كرد . امّا ، با وجود اين تدابير ، شمار « بست‌نشينان » كماكان به‌طور مستمر رو به افزايش داشت و افراد جديد بسيارى به ايشان پيوستند كه در زمرهء ايشان نه تنها روحانيون و طلاب ، كه تجار و كسبه هم وجود داشتند . شاه بيهوده كوشيد با تهديد و وعيد آنها را به شهر بازگرداند . هنگامى كه امير بهادر جنگ ، همراه 30 تن سوارانش به شاه عبد العظيم رفت و تلاش كرد ايشان را به شهر عودت دهد ، پس از مبادلهء يك رشته اتهامات متقابل و بىحصول به هدف ، ناگزير به شهر رجعت نمود . طى زمان ، اين رسوايى چنان حاد شد و نارضايى چندان خارج از تحمل ، كه شاه دستخطى براى آنها فرستاد و طى آن عزل عين الدوله ، برپايى « عدالتخانه » - كه اينك مردم درخواه آن گشته و بنا بود متشكل از نمايندگان منتخب روحانيت ، تجار و ملاكين ارضى بوده و تحت نظارت شخص شاه انجام وظيفه كند - ، برچيدن بساط « سوگلىبازى » و تساوى حقوق تمامى اتباع ايران در برابر قانون را متعهد گرديد . از اين دستخط