ديگر را هنگامى ترجمه كرد كه مهارت كافى در ترجمه يافته بود بدين جهت است كه ترجمهء اين هشت مقاله بهتر از ترجمهء شش مقاله اول مىباشد . سلمويه از من درخواست كرد كه اين قسمت دوم را براى او اصلاح كنم و چنين مىپنداشت كه اصلاح آسانتر بهتر از ترجمه است بدين منظور قسمتى از مقالهء هفتم را با من مقابله كرد درحالىكه نسخهء سريانى در دست او و نسخهء يونانى در دست من بود و او متن سريانى را بر من قراءت مىكرد و هرگاه نكتهاى از آن با متن يونانى مخالف بود من او را آگاه مىكردم و او آن را اصلاح مىنمود و بدان اندازه اصلاح كرد كه ديگر كار بر او سخت آمد و براى او آشكار گشت كه از نو ترجمه كردن آسانتر و درستتر و پيوستگى در آن استوارترست لذا از من خواست تا آن مقالات را ترجمه كنم و من آنها را از آخر ترجمه كردم . در آن وقت ما در رقه بوديم در زمان غزوات مامون . او آن مقالات را به زكريا بن عبد اللّه معروف به طيفورى داد آنگاه كه عزم مدينة السّلام ( - بغداد ) داشت تا در آنجا مورد نسخ قرار گيرد . در كشتى كه در آن زكريا بود حريقى در گرفت و كتاب سوخت و نسخهاى از آن باقى نماند . پس از چند سال من كتاب را از اول براى بختيشوع بن جبريل ترجمه كردم . از هشت مقاله آخر نسخههائى به يوهانى نزد من بود با آنها مقابله كردم و نسخهاى صحيح از آن آماده ساختم و آن را تا حد امكان به غايت استقصا و بلاغت ترجمه كردم . از شش مقاله اول فقط بر يك نسخه از آن دسترسى پيدا كردم و چون آن نسخه غلط بسيار داشت تصحيح آن مقالات آنچنانكه بايد براى من ميسر نگرديد پس از آن نسخهاى ديگر يافتم و با آن امر مقابله و اصلاح به حد امكان انجام گرديد و كنار گذاشته شد تا اينكه با نسخهء سومى اگر يافت شود مقابله گردد زيرا نسخههاى يونانى اين كتاب كم است چون اين كتاب از كتابهائى نيست كه در مدارس اسكندريه خوانده مىشود . اين كتاب را از روى نسخ يونانى كه من ترجمه كردم حبيش بن حسن براى محمد بن موسى ترجمه كرده و سپس از من خواست تا در هشت مقالهء اخير تصفح به عمل آورم و اغلاطى را كه مىيابم اصلاح كنم من خواسته او را اجابت و كتاب را اصلاح كردم .
اين است آن كتابهائى كه در مدرسههاى پزشكى اسكندريه مىخوانند . آنان به همين ترتيبى كه من ياد كردم اين كتابها را قراءت مىكنند . آنان هر روز جمع مىشوند و به خواندن و فهميدن يك كتاب مىپردازند چنان كه امروزه اصحاب نصاراى ما در
رسالة حنين بن إسحق إلى علي بن يحيى في ذكر ما ترجم من كتب جالينوس ( فارسى ) — صفحة 92
مساهمون: حنين بن اسحاق
ص٩٢