هستند همچنانكه خود به آن اعتراف كرده - فهميدهاند ، و اينكه گفته : « بنابر احتمال دوم حصر از بين مىرود . . . » خطاست ، چون كسى كه سخن مباحى بگويد نيز نسبت به خودش بد كرده ، زيرا كه سرمايهء خود را ضايع نموده و آن را بدون عوض از بين برده است ، چون مىتواند همين مقدار از عمرش را هم كه در سخن مباح گفتن صرف مىكند ، در ذكر يا دعا يا خواندن قرآن و مانند اينها مصرف نمايد ، و به سبب آن خير بسيارى به دست آورد ، و در اينجا اصلا مجازى نيست ، چون مخفى نيست اينكه هركسى يا نسبت به خودش نيكوكار است و يا بدكار ، اوّلى كسى است كه منفعتى به سوى خود جلب نمايد ، و دوّمى كسى است كه سودى را از خودش دور سازد .
و بدكار بر دو گونه است : يكى آنكه عقوبت و صدمهاى نيز به سوى خودش بكشاند ، و ديگرى كسى كه تنها با از دست دادن منفعت به خودش بد مىكند ، و هركدام از اين دو به خودشان بد مىكنند ، زيرا شخص بيكاره كه عمرش را ضايع مىكند و آن را بدون منفعت دنيوى يا اخروى تلف مىسازد از لحاظ عقل و عرف به خودش بد كرده است ، و هيچ يك از عقلا در اينباره ترديد نمىكنند .
و به آنچه ياد آورديم جهت عموميّت و حصر در فرمودهء خداى - عزّ و جل - :
وَ الْعَصْرِ * إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ * إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ . . .
« 1 » . معلوم مىشود ، چون ظهور دارد در اينكه هر فرد از افراد انسان كه عمر خود را در كارهاى نيك مصرف نكند از زيانكاران است ، به سبب اينكه سرمايهاش را ضايع نموده ، هرچند لحظهاى از لحظههاى عمرش باشد ، پس در آنچه گفتيم تدبّر كن كه ان شاء اللّه تعالى فوايد بسيارى دارد ، و چه خوش گفتهاند :
الدّهر ساومنى عمرى فقلت له * ما بعت عمرى بالدّنيا و ما فيها
ثمّ اشتراه بتدريج بلا ثمن * تبّت يدا صفقة قد خاب شاريها
زمانه در پى خريدن عمر من برآمد ، به او گفتم عمر خود را به دنيا و آنچه در آن هست نمىفروشم سپس به تدريج و كمكم آن را بدون بها خريدارى نمود ، بريده باد دستان معاملهاى كه فروشندهاش زيان برده است .
مترجم اين معنى را به نظم كشيده :
عمر عزيز من چون طلب كرد روزگار * گفتم فروش نيست در اين لطف كردگار
كمكم ربود عمر و بهايى به من نداد * سرمايه رفت و حسرت و اندوه برقرار ]
هامش
( 1 ) . سورهء عصر ، آيات 1 و 2 .