يازيدن و روى آوردن به غير ايشان از كسانى كه مقام آنان را - به ناحق - ادعا مىكنند قصد نكند ، و اين يك وظيفه و تكليف اسلامى است بر عهدهء همهء افراد بشر ، بىهيچ تفاوتى بين مسلمان و كافر ، زيرا كه كفّار نيز به اين امر و تكاليف شرعى إلهى ديگر موظّف هستند .
و اينكه در اينجا و در ساير احكام خصوص مسلمان ياد گرديده ، به جهت شرافت دادن به اوست كه حكم و خطاب متوجه او مىگردد به سبب توجّه او به حق تعالى و گرفتن معالم دين و براى خوارى كافر است و روى گردانيدن از او به سبب اعراض او از حق ، خداى - عزّ و جلّ - فرموده :
نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ
« 1 » ؛ خداوند را فراموش كردند او نيز آنان را فراموش كرد . و او - تبارك و تعالى - فرموده :
وَ يُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِينَ
« 2 » ؛ و خداوند ستمكاران را گمراه مىگرداند . و او - عزّ اسمه - فرموده :
فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّى عَنْ ذِكْرِنا وَ لَمْ يُرِدْ إِلَّا الْحَياةَ الدُّنْيا
« 3 » ؛ پس تو [ اى رسول ] اعراض كن از هركسى كه از ياد ما روى گردانيد و جز زندگانى دنيا را نخواست .
وجه دوم : اينكه امور ياد شده - يعنى اخلاص و نصيحت براى امامان و ملازمت آنها - وسايل و اسباب حفظ شدن دل از خيانت باشد . و اين وجه مبتنى بر آن است كه جمله خبريّه ؛ و « على » به معنى « مع » يا براى سببيّت باشد ، و نصيحت - بنابراين وجه - ممكن است نصيحت قلبى منظور باشد ، كه خير خواستن براى منصوح در همهء چيزهايى كه متعلق به اوست ، و شايد كه نصيحت در كارهاى بدنى و مصارف مالى مراد باشد ، و آن هر فعل يا قولى است كه مراد از آن خير براى منصوح است .
وجه سوم : اينكه جمله خبريه باشد ، و حديث - بنابراين وجه - در صدد بيان علايم مؤمن است ، يعنى مسلمان واقعى كه در قران مجيد به فرموده خداى - عزّ و جلّ - چنين توصيف گرديده :
وَ مَنْ يُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى
« 4 » ؛ و هركس روى تسليم به سوى خداوند آورد و نيكوكار باشد همانا به محكمترين رشتهء [ الهى ] چنگ زده است . زيرا حقيقت ايمان معرفت خداى - عزّ و جل - و اخلاص عمل براى اوست ، و شناخت اولياى امر ( رسول خدا و ائمهء طاهرين عليهم السّلام ) و ملازمت ايشان ، و نصيحت و خيرخواهى براى آنان مىباشد ، و اينها امورى است كه دل مسلمان واقعى در آنها خيانت نمىكند ، و اين وجه سازگار است با اينكه « يغلّ » از باب غلول به معنى خيانت باشد ، و هم با اينكه از غلّ ضد انشراح و گشايش باشد ، چنانكه پوشيده نيست .
هامش
( 1 ) . سوره توبه ، آيه 67 .
( 2 ) . سوره ابراهيم ، آيه 27 .
( 3 ) . سوره نجم ، آيه 29 .
( 4 ) . سوره لقمان ، آيه 22 .