24 - در « تفسير البرهان » ، از حسن بن ابى حمزه ، از پدرش ابو حمزه [ ثمالى ] است كه گفت : به حضرت ابى عبد اللّه صادق عليه السّلام عرض كردم : فدايت شوم ! سنّم بالا رفته و استخوانم سست گشته و مرگم نزديك شده و مىترسم پيش از آنكه اين امر [ حكومت شما ] را دريابم ، مرگم فرارسد .
فرمود : اى ابو حمزه ! هركه به ما ايمان آورد و حديث ما را تصديق كرد و به انتظار دوران ما نشست ، مانند كسى است كه زير پرچم قائم عليه السّلام كشته شود ، بلكه به خدا سوگند ! زير پرچم رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله [ كشته گردد ] « 1 » .
25 - در كتاب « كمال الدين » ، از مفضّل بن عمر آمده كه گفت : شنيدم حضرت امام صادق عليه السّلام مىفرمود : هركس درحالىكه منتظر اين امر باشد بميرد ، همچون كسى خواهد بود كه از خواصّ حضرت قائم عليه السّلام بوده باشد ، نه ؛ بلكه مانند كسى باشد كه در پيشگاه رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله شمشير زده است . « 2 »
26 - در « تفسير البرهان » به سند خود ، از مسعدة آمده كه گفت : خدمت حضرت امام صادق عليه السّلام بودم كه پيرمرد قد خميدهاى كه بر عصايش تكيه زده بود آمد ، سلام كرد و امام صادق عليه السّلام جواب سلامش را داد . پيرمرد عرضه داشت : اى فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله ! دستت را به من بده كه آن را ببوسم ، پس آن حضرت دستش را پيش آورد و او دست آن جناب را بوسيد و سپس گريست . حضرت صادق عليه السّلام به او فرمود : اى پيرمرد ! چرا گريه مىكنى ؟ عرضه داشت :
فدايت شوم ، يابن رسول اللّه ! صد سال است كه به پاى قائم شما ماندهام ، مىگويم اين ماه است ، اين سال است ، هم اكنون سنّم بالا رفته و استخوانم سست گرديده و مرگم نزديك شده و به آنچه كه براى شما آرزو مىكنم نرسيدهام ، شما را مىبينم كشته شده و آوارهايد و دشمنانتان را مىبينم كه با بالها پرواز مىكنند ، چگونه گريه نكنم ؟ !
ديدگان حضرت ابى عبد اللّه صادق عليه السّلام در اشك نشست ، آنگاه فرمود : اى پيرمرد ! اگر خداوند تو را باقى گذاشت تا اينكه قائم ما را ببينى ، در مرتبهء اعلى خواهى بود و اگر مرگ تو فرارسد ، روز قيامت با سپردهء گرانبهاى محمد صلّى اللّه عليه و إله محشور خواهى شد و ما سپردهء گرانبهاى او هستيم ، كه همانا آن حضرت فرمود : من در ميان شما دو گوهر گرانبها را بر جاى مىگذارم ، پس به آن دو ، دست بيازيد كه هيچگاه گمراه نشويد : كتاب خدا و عترت و خاندانم را . پيرمرد گفت : پس از
هامش
( 1 ) . البرهان ، 4 / 293 .
( 2 ) . كمال الدين ، 2 / 338 ح 11 .