اينكه امام عليه السّلام به او فرمود : بر شما باد ! اين بيت كه آن را حج كنيد و نفرمود : مرابطه نكنيد ، يا جايز نيست ، يا حلال نيست و مانند اينها و خدا دانا است . « 1 »
17 - در تفسير نعمانى از امير المؤمنين عليه السّلام آمده كه فرمود : رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله فرمود : اى ابو الحسن ! بر خداوند شايسته است كه اهل ضلال ( گمشدگان ) را به بهشت داخل كند و منظورش از اين ، مؤمنانى هستند كه در زمان فتنه بر پيروى از امامى كه جايگاهش مخفى است و از چشم مردم غايب است ، بپاخيزند ، پس آنان به امامت او اقرار مىكنند و به دامان او چنگ مىزنند و منتظر خروج او مىمانند ، آنان يقين دارند كه هيچ ترديدى به خود راه ندهند ، صبر كنندگان و تسليمشدگان و فقط از شناختن امامشان و از شناختن شخص او گم شدهاند . بر اين دلالت مىكند آنكه خداى تعالى هرگاه چشمهء خورشيد را كه نشانهء براى اوقات نماز قرار داده از بندگانش بپوشاند ، بر آنان فرصت را توسعه داده كه نماز را تأخير بيندازند ، تا با آشكار شدن خورشيد ، وقت براى آنان معلوم گردد و يقين كنند كه زوال انجام شده است . و همينطور است كسى كه منتظر خروج امام عليه السّلام است ، كه به امامتش دست يازيده ، تمام فرايض خداوند كه بر او واجب است با حدودشان از او قبول مىشود ، از معنى فريضه بودن خارج نمىباشند ، پس او صبركنندهء شكيباگر است ، غيبت امامش به [ دين ] او ضررى نمىرساند . « 2 »
18 - و در كتاب « كمال الدين » از محمد بن النعمان ، از حضرت ابى عبد اللّه امام صادق عليه السّلام روايت آمده كه : نزديكترين حالت بندگان به خداى - عزّ و جلّ - و خشنودترين هنگام او از آنان ، زمانى است كه حجّت خداوند را نيابند و برايشان آشكار نشود و از آنان پوشيده بماند كه جاى او را ندانند و در عين حال مىدانند كه دلايل و نشانههاى الهى از بين نرفته است ، در آن هنگام بايد كه هر صبح و شام منتظر فرج باشند . و همانا شديدترين موقع غضب خداوند بر دشمنانش زمانى است كه حجّتش را از آنان پوشانيده باشد ، كه برايشان ظاهر نگردد و البته خداوند مىداند كه دوستانش به ترديد نمىافتند و اگر چنين مىدانست كه آنان به ترديد دچار مىشوند ، حجّت خويش را يك چشم برهم زدن هم از آنان مخفى نمىكرد . « 3 »
هامش
( 1 ) . و احتمال دارد كه منظور حضرت آن باشد كه جهاد جز به اجازهء امام عليه السّلام جائز نيست و اين متوقف بر خروج حضرت قائم عليه السّلام است ( مؤلف ) .
( 2 ) . كمال الدين ، 2 / 339 باب 33 ح 17 .
( 3 ) . كمال الدين ، 2 / 340 باب 33 ح 20 .