4 - در كتاب « كمال الدين » از حضرت ابى عبد اللّه امام صادق ، از پدرانش عليهم السّلام آمده كه فرمود :
منتظر امر ( حكومت ) ما بسان آن است كه در راه خدا به خون غلتيده باشد . « 1 »
5 - نيز از امام صادق عليه السّلام آمده كه فرمود : خوشا به حال شيعيان قائم ما كه در زمان غيبتش منتظر ظهور او باشند و در هنگام ظهورش فرمانبردار از او ، آنان اولياى خدا هستند نه ترسى برايشان هست و نه اندوهگين شوند . « 2 »
6 - از حضرت سيّد العابدين عليه السّلام است كه فرمود : انتظار فرج از عظيمترين فرج است . « 3 »
7 - از ابو خالد كابلى آمده كه گفت : بر سرورم حضرت على بن الحسين زين العابدين عليه السّلام وارد شدم و به او عرضه داشتم : اى فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله ! مرا خبر ده از كسانى كه خداى - عزّ و جلّ - طاعت و دوستى آنان را فرض دانسته و پيروى از ايشان را پس از رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله بر بندگانش واجب كرده است . به من فرمود : اى كابلى ! به درستى كه اولى الامرى كه خداى - عزّ و جلّ - آنان را امامانى براى مردم قرار داده و طاعتشان را بر آنها واجب نموده ؛ امير المؤمنين على بن ابى طالب ، سپس حسن ، سپس حسين دو فرزند على بن ابى طالب بودهاند آنگاه امر ( امامت ) به ما رسيده است ، آنگاه ساكت شد . من گفتم : اى سرور من ! براى ما روايت شده كه امير المؤمنين عليه السّلام فرموده : البته زمين را حجّتى براى خداى - عزّ و جلّ - بر بندگانش خالى نمىماند ، پس حجّت و امام بعد از تو كيست ؟ آن حضرت عليه السّلام فرمود : پسرم محمّد است و اسم او در تورات باقر مىباشد ، علم را با مهارت مىشكافد ، او حجّت و امام بعد از من است و پس از محمد ، پسرش جعفر مىباشد كه نامش نزد اهل آسمان صادق است . عرضه داشتم : اى سرور من ! چگونه اسم او صادق شده و حال آنكه همهء شما صادق ( راستين ) هستيد ؟ فرمود : پدرم از پدرش ، مرا حديث گفت كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله فرمود : هرگاه فرزندم جعفر بن محمد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب متولد شد ، او را صادق بناميد كه پنجمين از فرزندانش ، كسى كه اسمش جعفر خواهد بود ، با دروغ بستن بر خداى - عزّ و جلّ - جرأت كند و مدّعى امامت گردد ، پس او نزد خداوند ، جعفر كذّاب و افترا زننده بر خداى - عزّ و جلّ - است ، و ادّعاكنندهء منصبى كه شايستگى آن را ندارد ، مخالفتكننده با پدر و حسادت ورزنده بر برادرش خواهد بود ، آن كسى است كه مىخواهد هنگام غيبت ولىّ خداى - عزّ و جلّ - پردهء ( غيبت ) خداوندى را كنار زند . سپس
هامش
( 1 ) . كمال الدين ، 2 / 645 باب 55 ح 6 .
( 2 ) . كمال الدين ، 2 / 357 باب 33 ح 54 .
( 3 ) . كمال الدين ، 1 / 320 باب 31 ذيل ح 2 .