مىنمايد ، و سلام مىكند و به او عرضه مىدارد كه : برخيز . و اسبى كه به آن براق گفته مىشود ، برايش مىآورد . پس آن حضرت سوار مىشود سپس به كوه رضوى مىآيد .
آنگاه حضرت محمد و حضرت على - عليهما الصلاة و السلام - مىآيند و براى او فرمان سرگشادهاى مىنويسند كه بر مردم مىخواند سپس به سوى مكه بيرون مىرود كه مردم در آنجا اجتماع كردهاند . امام سجاد عليه السّلام فرمود : پس مردى از سوى آن حضرت بپاخيزد و ندا كند : اى مردم ! اين خواستهء شما است ، آمده شما را دعوت كند به آنچه رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله به آن فرامىخواند . پس از جاى خود برمىخيزند ، آنگاه خود آن حضرت برمىخيزد و مىفرمايد : اى مردم ! من فلان فرزند فلان هستم ، من فرزند پيغمبر خدايم ، شما را مىخوانم به آنچه پيغمبر خدا به آن فرا مىخواند .
پس عدّهاى بپامىخيزند كه او را بكشند ، كه سيصد - يا سيصد و چند نفر - از جاى برمىخيزند و از اين كار جلوگيرى مىكنند ، پنجاه نفر از اهل كوفه و بقيه از ساير مردم ، همديگر را نمىشناسند و بدون قرار قبلى آنجا جمع شده باشند . « 1 »
21 - نداى جارچى آن حضرت كه : توجّه كنيد ! هيچكس غذايى با خود برندارد ، كه در شباهت آن حضرت به موسى عليه السّلام گذشت .
22 - در بحار از حضرت ابى عبد اللّه صادق عليه السّلام روايت شده كه فرمود : وقتى قائم عليه السّلام بپاخيزد ، هيچ زمينى نماند مگر اينكه شهادت لا إله إلّا اللّه و محمّد رسول اللّه در آن ندا شود . « 2 »
23 - در غيبت شيخ نعمانى از ابان بن تغلب روايت است كه گفت : با حضرت جعفر بن محمد عليهما السّلام در مسجد مكه بودم و درحالىكه آن حضرت دستم را گرفته بود ، فرمود : اى ابان ! خداوند سيصد و سيزده مرد را در اين مسجد شما خواهد آورد ، اهل مكّه مىدانند كه هنوز پدران و اجداد آنها خلق نشدهاند ، شمشيرهايى در بر آنها است كه بر هرشمشير نام آن مرد و نام پدرش و خصوصيات و نسبش نوشته شده ، سپس دستور مىدهد آوازدهندهاى ندا كند : اين مهدى است به قضاوت داوود و سليمان حكم مىكند و از بيّنه نپرسد . « 3 »
24 - و در همان كتاب از آن حضرت است كه : و خداوند باد را از هربيابان برانگيزد كه بگويد :
اين مهدى است به حكم داوود قضاوت كند و بيّنه نخواهد . « 4 »
هامش
( 1 ) . بحار الانوار : 52 / 306 .
( 2 ) . بحار الانوار : 52 / 340 .
( 3 ) . الغيبة نعمانى : 313 . . .
( 4 ) . الغيبة نعمانى : 315 .