تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكيال المكارم في فوائد دعاء للقائم ( ع ) ( مكيال المكارم در فوائد دعا براى حضرت قائم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
و در خبر ديگرى چنين آمده : بالاى سرش ابرى سفيد است كه سايبانى است از آفتاب ، به زبان فصيحى كه جنّ و انس و شرق و غرب بشنوند ندا مىكند : او مهدى آل محمد عليهم السّلام است زمين را از عدل پر مىكند چنان‌كه از ستم پر شده است . « 1 » 18 - در غيبت نعمانى به روايت حسن بن محبوب از حضرت رضا عليه السّلام آمده كه فرمود : گويى او را مىبينم كه دل مردم را شاد كند ، آوازى بلند مىشود كه دور و نزديك آن را بشنوند و آن آواز براى مؤمنين رحمت و براى كافرين عذاب است . عرض كردم : پدر و مادرم فدايت ، آن چيست ؟ فرمود : سه آواز در ماه رجب برآيد ؛ اوّل : « ألا لعنة اللّه على الظّالمين » ؛ اى لعنت خداوند بر ستمكاران . دوم : « أزفت الآزفة يا معشر المؤمنين » ؛ آنچه مىبايست نزديك مىشد ، نزديك شده است اى گروه مؤمنان . سوم : بدنى ديده شود كه در پيشاپيش آفتاب آشكار گردد و آواز دهد : خداوند براى براندازى ستمگران فلانى را برانگيخت . در آن هنگام فرج مؤمنين فرامىرسد ، و خداوند سينه‌هاى آنان را شفا بخشد ، و عقده‌هاى دلشان بر طرف گردد . « 2 » 19 - نداى شمشير و پرچم آن حضرت ، كه در حديث مفصّلى در كتاب كمال الدين از امام نهم از پدرانش از رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله آمده كه فرمود : او را پرچمى است كه چون هنگام خروجش فرا رسد آن پرچم خودبه‌خود برافراشته گردد ، و خداوند - تبارك و تعالى - آن را به نطق آورد و آن پرچم به او بگويد : اى ولىّ خدا ! قيام كن و دشمنان خدا را به قتل رسان . و براى او دو پرچم و دو علامت هست و براى او شمشيرى است در نيام كه هرگاه هنگام قيام رسد آن شمشير به‌خودى خود از نيام برآيد ، و خداوند - عزّ و جلّ - آن را به نطق آورد و آن حضرت را ندا كند كه : اى ولىّ خدا ! خروج كن كه ديگر براى تو حلال نيست كه از دشمنان خدا ساكت بنشينى . پس خروج مىكند و دشمنان خدا را مىكشد . « 3 » 20 - در بحار ضمن حديث مرفوعى از حضرت على بن الحسين عليهما السّلام دربارهء امام قائم عليه السّلام آمده : پس زير درخت اقاقيايى مىنشيند ، جبرئيل به صورت مردى از قبيلهء كلب نزد او مىآيد و مىگويد : اى بندهء خدا ! چرا اين‌جا نشسته‌اى ؟ مىفرمايد : اى بندهء خدا ! من منتظرم تا شب فرا رسد كه به مكّه بروم و در اين گرما خوش ندارم بروم . پس جبرئيل مىخندد ، و چون مىخندد آن حضرت او را مىشناسد كه جبرئيل است . پس جبرئيل دست او را مىگيرد و با او مصافحه
هامش
( 1 ) . بحار الانوار : 52 / 378 . ( 2 ) . الغيبة نعمانى : 181 . ( 3 ) . كمال الدين : 1 / 268 .