و امّا ابو عبد اللّه جدلى - راوى حديث - نامش عبيد بن عبد است ، و سيد بزرگوار مورد اعتماد ، سيد مصطفى ، در كتاب نقد الرجال « 1 » از خلاصه نقل كرده كه او يكى از دوستان خواصّ امير المؤمنين عليه السّلام بوده است .
و در روايت ديگرى از او آمده كه گفت : بر حضرت على عليه السّلام وارد شدم ، به من فرمود : هفت سخن براى تو بيان مىكنم ، مگر اينكه كسى بر ما داخل شود . عرض كردم : بيان كن فدايت شوم .
فرمود : آيا انف مهدى و عيناش را مىشناسى ؟ گويد : گفتم : آيا اى امير مؤمنان شما هستيد ؟
فرمود : گمراهى را آن دو نفر ( اولى و دومى ) پوشيده داشتند و در آخر الزمان « دابّة » ، خوارى آن دو را آشكار مىسازد . گويد : عرضه داشتم : به خدا سوگند اى امير مؤمنان ! گمان مىكنم همانا آن دو ، فلانى و فلانى باشند . پس فرمود : دابّه ، وه چه دابّهاى است ! و عدل و راستگويى او ، و زمان برانگيخته شدن آن ! و خداوند هركه به او ظلم كند را هلاك مىسازد .
و در بحار به نقل از معانى الاخبار به سند خود از عبايه اسدى روايتى آمده كه مطلب فوق را تأييد و تأكيد مىكند . عبايه گويد : امير المؤمنين عليه السّلام كسالتى داشت و من در بالينش حاضر بودم .
به من فرمود : در مصر منبرى خواهم ساخت ، و دمشق را خراب مىكنم ، و يهود و نصارى را از هرگروه زياد عرب خارج مىنمايم ، و عرب را به اين عصايم پيش مىبرم . عرض كردم : يا امير المؤمنين عليه السّلام ! مثل اينكه تو خبر مىدهى كه بعد از مرگ زنده مىشوى ؟
فرمود : نه ، اى عبايه ! آنطور نيست كه پنداشتهاى ، مردى از من اين كار را انجام مىدهد .
صدوق گويد : امير المؤمنين عليه السّلام از عبايه اسدى تقيّه كرده است . « 2 »
و در بحار از حضرت امام صادق عليه السّلام روايت شده كه فرمود : مردى به عمار بن ياسر گفت : اى ابو اليقظان ! آيهاى در كتاب خدا هست كه قلبم را تباه كرده و مرا به شك انداخته است . عمار گفت : كدام آيه ؟ آن مرد گفت : آنجا كه خداوند متعال فرمايد :
وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كانُوا بِآياتِنا لا يُوقِنُونَ ؛
« 3 » و هنگامى كه وعدهء عذاب ما بر آنان تحقّق يافت ، برايشان دابّة الارض ( جنبندهاى از زمين ) برآوريم كه با آنان سخن گويد كه مردم به آيات ما يقين نمىداشتند .
هامش
( 1 ) . نقد الرجال : 213 - 214 .
( 2 ) . معانى الاخبار : 406 .
( 3 ) . سوره نمل ، آيه 82 .