برآيد ، كنار ركن و مقام ظاهر مىشود ، و زمين را پاك مىكند ، و ميزان عدل برقرار مىسازد . پس آنهنگام هيچكس به ديگرى ظلم نخواهد كرد . امير المؤمنين عليه السّلام ما را خبر داد كه حبيب او رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله با او عهد كرده كه جز به امامان از عترتش به احدى نگويد كه بعدا چه خواهد شد . « 1 »
مىگويم : ترديدى نيست كه دعا كردن براى قاتل اين كافر عنيد و يارى و تأييدش را از خدا خواستن به حكم عقل و شرع پسنديده است .
و امّا اين خبر - هرچند كه به دليل وجود چند مجهول الحال در سندش ، ضعيف است ، ولى - مضامين آن با اخبار ديگرى كه از ائمه اطهار عليهم السّلام رسيده تقويت مىشود .
در اينجا چند فايده را شايسته است تذكر دهيم :
1 - اينكه آن حضرت فرمود : ( به خدا قسم آنكه پرسيده شده ، از سؤالكننده داناتر نيست . . . ) دلالت مىكند كه اين يكى از امور بدائيه است كه احتمال تقديم و تأخير ( جلو و عقب افتادن ) دارد ، و وقت معينى براى آن نيست ، همانطوركه ظهور مولاى غايب ما عليه السّلام نيز چنين است كه در نكات بحث غيبت در حرف « غ » گذشت .
2 - دجّال - عليه اللعنه - ساحر خواهد بود ، و اينكه مردم خيال مىكنند آفتاب با او راه مىرود براى همين است . و دليل بر آن ، فرمايش آن حضرت كه : [ مردم خيال مىكنند نان است ] مىباشد ، و اينكه مىفرمايد : ( زمين زير پايش نور ديده مىشود ) ، به خاطر عظمت مركب اوست ! و اين كنايه از سرعت سير است .
3 - خروج دابّة الارض در زمان ظهور مهدى - عجّل اللّه فرجه الشريف - مىباشد . و روايات متعددى وارد شده كه منظور از آن ، امير المؤمنين عليه السّلام است . از جمله ، در بحار ، به سند خود از ابو عبد اللّه جدلى آورده كه گفت : بر على بن ابى طالب عليهما السلام وارد شدم ، به من فرمود : آيا سه مطلب را به تو خبر ندهم پيش از آنكه بر من و تو كسى وارد شود ؟ عرض كردم : چرا . فرمود : من بندهء خدايم ، و من دابّة الارض هستم و راستگوى زمين و عدل آن ، و برادر پيامبرش مىباشم ؛ آيا خبر دهم تو را به انف و عين مهدى ؟ عرض كردم : آرى ، پس آن حضرت دست به سينهء خود زد و فرمود : من . « 2 »
مؤلف كتاب ، محمد تقى موسوى اصفهانى - عفى عنه - مىگويد : معنى اين گفتهء آن حضرت كه خبر دهم تو را به انف و عين مهدى . . . ، در حرف « ز » گذشت ، مراجعه شود .
هامش
( 1 ) . كمال الدين : 2 / 525 .
( 2 ) . بحار الانوار : 39 / 243 .