را كه قبلًا درگذشته است و او را نديده و تنها نام او را شنيدهاند و بر بعضى از صفات و خصوصيات او آگاهى يافتهاند ، در ذهن خود تصوير مىكنند ؛ طبعاً هر يك از ايشان او را با هيأت و شكل خاصّى بر حسب اطلاعات و تصورات خود در نفس خويش متمثّل مىسازد . اين اشخاص ذهنى با اينكه با يكديگر تفاوت دارند ، اما همهء آنها يك شخص واحد بيش نيست . كثرت صور و مثالها در عين حفظ وحدت شخصى جواهر ، در عالم مثال تقريباً چنين است .
از اين جهت است كه مثال را بر دو قسم تقسيم كردهاند : خيال منفصل كه موجودى قائم بر ذات و مستقل از ذهن و نفس اشخاص و متخيلهء انسان است ، و خيال متّصل كه قائم بر نفس جزئى و تخيّل است .
از اين گذشته ، در متخيّلهء انسان بسيارى از صورتها ساخته مىشود كه منطبق با عقل و حكمت نيست و اغلب از بازىهاى قوهء تخيّل است . « 1 »
فصل بيست و دوم : عالم مادى
جهان مادى همين عالم محسوس است كه پستترين مراتب هستى است و وجه تمايز آن با دو عالم عقلى و مثالى اين است كه ، صور حقايق در اين جهان از جهت ذات و فعل و يا تنها از جهت فعل وابسته به ماده و متوقف بر قوه و استعداد است .
هرگونه كمالى كه از انواع موجودات در اين جهان دارند در به دو هستى بالقوه است ، سپس به تدريج از قوه به فعل در مىآيد و بسيارى اوقات نيز مانع و عائقى آن را از رسيدن به كمال باز مىدارد ، زيرا علل در اين نشأهء مادى با يكديگر تزاحم و برخورد دارند .
هامش
( 1 ) . براى خوانندهء تيزهوش كاملًا روشن است كه اظهارنظرهاى مؤلّف استاد رحمه الله در اين مورد ، به هيچوجه بهصورت نقل قول و تكرار سخن ديگران نيست و او در اين زمينهها هرگز مطلبى را بر مبناى حدس و گمان نمىگويد . عالم مثال و كيفيت نظام و موجودات آن نيز چيزى نيست كه با برهان قابل اثبات باشد ، لاتَحمِلُ عطاياهُ الّا مطاياه