پژوهشهاى علمى طبيعى و رياضى تا امروز بسيارى از بخشهاى اين جهان و نسبتهاى موجود بين اجزاء ، و چگونگى نظام جارى آن را روشن ساخته است و شايد هنوز آنچه مجهول مانده است بيشتر از آن مقدارى باشد كه تا كنون شناخته شده است .
در مباحث گذشته روشن شد كه جهان مادى با پيوندى كه ميان همهء اجزاء آن با يكديگر برقرار است از حيث ذات و جوهر يك واحد سيّال و متحرك است و اعراض آن نيز به همراه جوهر آن در حركت و تغيير دائمى است ، و غايتى كه اين حركت يكپارچه بدان منتهى مىگردد ، تجرّد از ماده و رسيدن از قوه به فعليت تامّ است - چنانكه در مرحلهء قوه و فعل نيز گفته شد .
حال ، از آنجا كه اين جهان از حيث جوهر ، متحرك و حركت است و از حيث خود سيال و سيلان ، و حقيقت وجود و هويت آن عين تجدّد و دگرگون شدن است ، نه آنكه چيزى باشد كه تجدد و دگرگونى بر آن وارد شود ، ارتباط آن با علت ثابت كه منزّه از تجدد و تغير است بدون اشكال خواهد بود . « 1 »
بدين معنى كه جاعل ثابت و لايتغيّر هستى ، چيزى را جعل كرد كه در ذات و جوهر متغير و متجدد است ، نه اينكه چيزى را به حركت و تغيير درآورد . با توجه به اين مطلب ، نسبت متغير به ثابت و ربط حادث به قديم ، بىاشكال خواهد بود .
هامش
( 1 ) . يكى از مسائل مهمى كه در فلسفه از قديم مورد بحث و نزاع بوده است « كيفيت ربط متحرك به ثابت » است . بهويژه كسانى كه از طريق اثبات محرك براى هر حركتى ، در صدد اثبات وجود بارىتعالى بهعنوان محرك اول بودهاند ، در توجيه اين مطلب با مشكلات زيادى رو به رو شدهاند ، زيرا محركى كه چيزى را حركت دهد و خود از حركت بر كنار باشد به آسانى قابل اثبات نيست ، اما پس از اثبات حركت جوهرى توسط ملاصدرا و اينكه ذات و جوهر اين جهان مادى عين حركت و سيلان است و اينكه اصولًا نحوهء هستى ماديات تجدد و تغيّر است ، مشكل اساسى بر طرف شد . بدين معنى كه وجود حركت و تجدد ، امرى عارض بر موضوع و جوهر جهان نيست ، بلكه ذات حركت و تجدد از مبدأ وجود افاضه شده است و جعل آن جعل بسيط است ، يعنى هستى اين جهان و حركت آن يك چيز است