نتواند بود ، زيرا اگر ذات آنها مقتضى كثرت باشد هيچگاه مصداق واقعى پيدا نخواهد كرد . چه ، هر مصداقى كه براى آن فرض شود بايد متعدّد باشد - چون ذات اقتضاى كثرت دارد - و كثير جز از طريق آحاد تحقّقپذير نيست ، و چون مصداق واحد ندارد و مصداق كثير نيز نتواند داشت و بنابراين بدون مصداق خواهد بود و وجود خارجى نخواهد داشت ، در صورتى كه فرض آن است كه وجودش واجب است .
اما اگر كثرت به اقتضاى امرى خارج از ذات باشد نيز محال است ، زيرا مستلزم نياز به غير است كه با وجوب ذاتى قابل جمع نيست .
فصل ششم : ذات واجب در ربوبيت يگانه است
پژوهش و تفكّر دقيق علمى نشان مىدهد كه اجزاء جهان ما ، يعنى همين عالم طبيعت ، به يكديگر مرتبط است و ميان همهء اجزاء آن از پديدههاى آسمانى تا عناصر زمينى و فعل و انفعالهاى آنها و رويدادهايى كه براى هر يك از موجودات رخ مىدهد پيوندى استوار برقرار است ؛ بهطورى كه نمىتوان موجودى را خارج از اين زنجيرهء در هم بافته پيدا كرد كه در مسير هستى و تأثير و تأثر خويش به موجودات ديگر پيوسته نباشد . در مباحث حركت جوهرى نيز قبلًا مطالبى ذكر شد كه مؤيّد اين مدعاست .
بر اين اساس هر پديدهاى از حيث چگونگى وجود و فعل و انفعال با مجموعهء جهان هستى در ارتباط است و هر رويدادى به همهء عالم طبيعت مربوط مىشود .
از اين واقعيت ملموس چنين استنباط مىشود كه در ميان همهء اجزاء جهان هستى نوعى وحدت برقرار است و نظام گستردهء آن در كلّ عالم يكى است . اين يك اصل .
از جهت ديگر ، آنچه در مباحث پيش گفته شد و در فصول بعدى تكميل خواهد شد ، حاكى از آن است كه اين عالم مادى معلول عالمى است نورى و مجرّد از ماده و مبرّاى از قوه . بين آن علت و اين معلول سنخيّتى وجودى هست كه معلول بر حسب