است و ذات آنها مركب از اين دو حيثيت است ، در صورت حمل آنها بر ذات متعال به حمل شايع ، ذات او مركب خواهد بود ، حال آنكه فرض بر بساطت حقيقت او است و اين خلاف فرض است .
پس اينكه مىگوييم : او داراى كمال همهء موجودات است بدين معنى است كه او همهء كمالات را به نحو برتر و شريفتر واجد است ، بدان طريق كه علت واجد كمال معلول خويش است ، ودرعين حال بين آن دو مباينت بهحدّى است كه حمل آنها را بريكديگر ممتنع مىسازد .
منظور حكما از « آنچه حقيقت ذاتش بسيط است همهء چيزهاست » مطلبى است كه بيان شد ، و حمل بين اشياء و ذات بسيط الحقيقه حمل حقيقه و رقيقه است نه حمل شائع . « 1 »
از آنچه گذشت روشن شد كه ذات واجب متعال مرتبهء تماميّت و كمال هر چيز است .
فصل پنجم : يگانگى ذات واجب و اينكه در وجوب وجود شريك ندارد
در فصول پيش ثابت شد كه ذات واجب عين هستى است و نه ماهيت دارد و نه جزئى عدمى در وجود اوست . او صِرف وجود و محض هستى است و صِرف و سرهء هر چيز ، يگانه و واحد به وحدت حقّه است ، نه دوگانگى در آن متصور است و نه چندگانگى ، زيرا كثرت تحقّق نمىيابد مگر هنگامى كه آحاد آن از يكديگر متميّز باشد ، يعنى هر واحد از آن به معنايى مختص باشد كه آن معنى در واحد ديگر موجود نباشد و اين با صرافت ذات منافات دارد ، بنابراين هر چيز كه بهعنوان ثانى او فرض شود همان اول است .
هامش
( 1 ) . ملاصدرا حمل بين مراتب كامل و ناقص وجود را حمل حقيقه و رقيقه مىنامد كه با حمل شايع فرق دارد ، و بهطورى كه در متن ذكر شد حمل ميان علت است و معلولش و حمل بين مراتب اعلى و اسفل و تمام و ناتمام وجود