تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 403

مساهمون:

ص٤٠٣
اين‌گونه علم و آگاهى را علم حضورى مىنامند . علم منحصراً به دو قسم مذكور ( علم حصولى و علم حضورى ) تقسيم مىشود و قسم سومى براى آن متصور نيست ؛ چنان‌كه گوييم : حضور معلوم نزد عالم يا به ماهيت است ، كه آن را علم حصولى گويند و يا به وجود است كه آن را علم حضورى نامند . اين تقسيمى است كه انسان در نظر بدوى بدان دست مىيابد ، اما آنچه با امعان نظر و تعمّق در مسئله حاصل مىشود آن است كه علم حصولى نيز سرانجام به علم حضورى منتهى مىشود . توضيح اين‌كه : صورت علميّه به هر كيفيتى كه فرض شود از ماده مجرّد است و از قوه تهى است . اين امرى است واضح ، زيرا صورت علميّه بدان نحو كه معلوم انسان است فعليت محض است و قوه‌اى در آن نيست ، چون اگر پس از حضور در ذهن يا نفس ، قوه‌اى به فعل درآيد و در صورت تغييرى حاصل شود ، صورت جديدى خواهد بود كه با صورت اصلى مباينت دارد . و بديهى است كه اگر صورت علميّه ، امرى مادى باشد ناگزير دستخوش تغيير و دگرگونى خواهد بود ، پس صورت علميّه مادى نيست . هم‌چنين ، اگر صورت علميّه مادى باشد نبايد خواص لازم ماده را از دست بدهد ، كه از آن جمله است خاصيّت انقسام‌پذيرى و زمان و مكان ، اما علم ، قابليّت نصف و ثلث و امثال آن را ندارد ، و اگر در ماده‌اى جسمانى نقش مىبست ، با تقسيم آن جسم ، علم نيز تقسيم مىشد . نيز علم ، مقيد به زمان هم نيست ، چون اگر مادى بود - با آن‌كه مىدانيم ، هر امر مادى متحرك است - علم نيز حركت و تغيير مىيافت . نيز ، علم قابل اشاره در مكان خاصّى هم نيست در حالى كه اگر امرى مادى بود ، در مكان بود . اكنون اگر گفته شود : تقسيم‌ناپذيرى صورت علميّه منافاتى با انطباع و نقش بستن آن در جسم ، مثلًا قسمتى از مغز ، ندارد ؛ چون اين انقسام در علم به عَرَض محلّ واقع