تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 402

مساهمون:

ص٤٠٢
مىكنيم و از آن به « من » تعبير مىكنيم و از نفس خود هيچ‌گاه غافل نمىشويم و از مشاهدهء ذات خويش در هيچ حالى باز نمىمانيم ، حتى در مواردى كه از بدن و اجزا و اندام‌هاى خود ناآگاه باشيم باز هم از خويشتن خويش آگاهى داريم . اين آگاهى كه انسان به ذات خود دارد از طريق حضور ماهيت ذات نزد ذات نيست ، بدان معنى كه حضور مفهومى و علم حصولى باشد ، زيرا مفهومى كه در ذهن حاضر باشد به هر كيفيتى كه فرض شود از نظر نفس مفهوميّت ، از صدق بر افراد بسيار ابائى ندارد و تشخّص آن صرفاً به وجود خارجى است . « 1 » در حالى كه آنچه انسان از نفس خود درمىيابد و از آن به « من » تعبير مىكند ، امرى است ذاتاً شخصى و بين افراد بسيار قابل اشتراك نيست . پيش از اين به تحقيق رسيده است كه تشخّص به وجود است ، بنابراين علم ما به ذات خودمان بايد از طريق حضور ذاتمان با وجود خارجى آن حاصل آيد ، يعنى حضور وجود شخصى خارجى كه آثار وجودى بر آن مترتّب است . اكنون اگر فرض كنيم آنچه از ذات ما در هنگام علم به ذات خود در ذهن ما حضور دارد ، ماهيت ذات ما است نه وجود آن ، از آن‌جا كه مىدانيم وجود ما داراى ماهيتى است كه بدان قائم است ، معنى فرض ما اين خواهد بود كه يك وجود واحد داراى دو ماهيت است كه هر دو بدان قائمند ، و اجتماع دو مِثل محال است . بنابراين علم ما به ذات خودمان از طريق حضور آن نزد ما و غايب نشدن آن با وجود خارجىاش از ماست ، نه به حضور ماهيت آن بدون وجود .
هامش
( 1 ) . مفهوم حاضر در ذهن ، كلى و قابل انطباق بر افراد بسيار است ، مانند مفهوم انسان و مفهوم درخت كه در خارج‌مصاديق فراوان دارند و همهء افراد انسان و درخت مصداق آن توانند بود . بنابراين در ذهن انسان ، امر شخصى و جزئى وجود ندارد مگر در ارتباط با عالم خارج كه تنها در هنگام ادراك حسّى و در خيال صورت‌پذير است . تشخص به معنى جزئى و شخصى بودن ، تنها از ناحيهء وجود خارجى تحقق مىپذيرد و بس ؛ هر ماهيتى و مفهومى كه در ذهن باشد كلّى است و تنها وقتى شخصى مىشود و از صدق بر افراد بسيار ابا خواهد داشت كه در خارج موجود شود . در خارج كلّى وجود ندارد