- متحرّك به معنى حقيقى چنانكه قبلًا گفته شد همين است - در آن صورت اگر متحرّك و محرّك را يكى فرض كنيم بدين معنى خواهد بود كه يك شىء ، خود موجد و علت فاعلى خويش باشد كه البته محال است . بنابراين فاعل و ايجاد كنندهء حركت بايد همان چيزى باشد كه فاعل و به وجود آورندهء شىء متحرّك است و آن جوهرى است بيرون از ماده كه صور جوهريه را ايجاد كرده ، ماده را بدان قوام مىبخشد ، و صورت - چنانكه قبلًا گفته شد - شريك علت فاعلى است .
اما اگر حركت عَرَضى باشد و عرض از لوازم وجودى شىء باشد ، فاعل ايجادكنندهء حركت همان فاعل موضوع متحرّك خواهد بود ، و بدون نياز به جعل ديگرى حركت با جعل موضوع ايجاد خواهد شد ، زيرا اگر جعل ديگرى بين حركت و موضوع راه يابد و متحرّك كه يك امر مادى است خود فاعل حركت عَرَضى باشد ، فاعليّت ماده را بايد بدون واسطهء ماده فرض كرد ؛ و پيش از اين در مباحث علت و معلول گفته شد كه علل مادى بدون وساطت ماده و وضع داراى هيچگونه فاعليت و تأثيرى در معلولات خود نتوانند بود . بنابراين فاعل حركت بايد خارج از ماده باشد .
آنچه فاعل لوازم شىء است فاعل و موجد خود شىء است ، يعنى جوهرى خارج از ماده كه صورت و لوازم وجودى آن را با يك جعل واحد ايجاد كرده و ماده را بدان بر پاى داشته است . « 1 »
حال اگر حركت ، عَرَضى باشد و عَرض ، مفارق باشد نه لازم ، فاعل حركت همان طبيعت نوعى خواهد بود ، زيرا در انواع جوهرى فاعل مباشر و نزديك براى افعال و حركات همان طبيعت نوع است .
هامش
( 1 ) . پيش از اين در جاى خود گفته شده است كه ماده هيچگاه بدون صورت وجود خارجى نمىيابد و تفكيك آن دو از هم ممكن نيست . پس معنى شريك علت بودن صورت نسبت به ماده روشن است . حال بايد توجه داشت كه تحقق و حتى تصور ماده بدون صورت امكانپذير نيست ، و چون غالباً در آثار علمى و فلسفى معاصر لفظ ماده را به معنى جسم ( ماده با صورت ) بهكار مىبرند ؛ بايد توجه داشت كه ماده اوليه منظور است يا مادّهء ثانويه