تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 353

مساهمون:

ص٣٥٣
غايت حركت است تعلّق دارد . « 1 » از آنچه گذشت روشن شد كه حركت به شش امر ، بستگى دارد : اول ، مبدأ حركت ، يعنى آنچه حركت از آن آغاز مىشود . دوم ، منتهاى حركت ، يعنى آنچه حركت به‌سوى آن تحقق مىيابد . بدين معنى كه حركت از يك سو به قوه‌اى منتهى مىشود كه در آن هيچ فعليت حقيقى يا اعتبارى نيست و از سوى ديگر به فعلى منتهى مىگردد كه هيچ‌گونه قوّهء حقيقى و يا اعتبارى در آن وجود ندارد ، چنان‌كه شرح آن پس از اين خواهد آمد . سوم ، مسافت ، يعنى آنچه حركت در آن به وقوع مىپيوندد . چهارم ، موضوع حركت يا آنچه حركت از آنِ او است ، يعنى متحرّك . پنجم ، فاعل حركت ، يا آنچه حركت به وسيلهء او انجام مىشود ، يعنى محرّك . ششم ، آنچه حركت توسط آن داراى مقدار و اندازه مىشود ، يعنى زمان .

فصل چهارم : اقسام تغيّر

پيش از اين ثابت شد كه درآمدن از قوه به فعل ، هيچ‌گاه بدون دگرگون شدن شىء امكان‌پذير نيست ؛ اعم از آن‌كه دگرگونى در ذات آن باشد يا در احوال آن . به عبارت ديگر يا ذاتيات شىء تحوّل مىيابد چنان‌كه در تحوّل انواع جوهرى به انواع ديگر مشاهده مىشود و يا عرضيّات آن دگرگون مىشود ، چنان‌كه در دگرگونى احوال عرضى اشياء مىبينيم . « 2 »
هامش
( 1 ) . مباحث قوه و فعل در آثار حكماى پيشين غالباً با مسائل علمى و غيرفلسفى آميخته است . علت آن ارتباطى است كه اين مباحث با حركت پيدا مىكند و شناخت حركت و تعريف و حدّ و خواص آن در اين كتاب از ديدگاه فلسفى مطرح است . يعنى تنها آن‌گونه شناخت كه در چهارچوب موجوديت مطلق و انحاء وجود مىتواند مورد بررسى واقع شود ، نه شناخت علمى چنان‌كه در فيزيك مطرح است ؛ به‌ويژه آن كه مبحث حركت جوهرى يكى از مهم‌ترين مباحث فلسفى است . ر . ك : اسفار ، ج 3 ، ص 20 - 31 ( 2 ) . دربارهء ذاتى و عرضى و فرق آن با ذات و عرض به فصل چهارم از مرحلهء پنجم همين كتاب رجوع كنيد