اين را حركت « قطعى » گويند . « 1 »
اين دوگونه اعتبار در خارج وجود دارد ، يعنى اين دو معنى با واقعيت حركت در خارج قابل انطباق است . توضيح اينكه حركت با مبدأ و منتهى داراى نسبتى است كه هيچگونه تقسيمپذيرى و سيلانى را اقتضا ندارد و با مبدأ و منتهى و حدود و مسافت داراى نسبت ديگرى است كه مقتضى سيلان وجود و انقسام است [ معنى ثابت و تقسيمناپذير موجود در شىء متحرك را حركت توسّطى ، و معنى سيّال و تقسيمپذير آن را حركت قطعى نامند ] .
آنچه را قوهء تخيّل انسان از صورت خارجى حركت بهطور متّصل و مجتمع الاجزاء با پيوستن حدود آن به يكديگر در ذهن ترسيم مىكند امرى است ذهنى و حقيقت خارجى ندارد ، زيرا اجتماع اجزاء حركت - در صورتى كه اجزايى براى آن فرض شود - ممكن نيست ؛ چه ، اگر اجزاء مفروض در وجود خارجى مجتمع باشند ثابت خواهد بود و ديگر سَيلان در آن معنى نخواهد داشت ، حال آنكه حركت به معنى سيلان وجود است .
فصل پنجم : مبدأ و منتهاى حركت
پيش از اين گفته شد كه حركت ذاتاً داراى اجزاء است [ حركت قطعى ] ، در اينجا
هامش
( 1 ) . حركت در حقيقت داراى سه معنى است ، يكى به معنى صورت اتصالى و سيّال شىء در بين دو حدّ مبدأ و منتهى كه اجزاء آن در عين سيلان به هم پيوسته و مجتمع است . اين امر جز صورتى خيالى نيست و حركت بدين معنى در خارج وجود ندارد .
معنى دوم اين است كه شىء متحرك داراى حالتى است كه در هر نقطه و حدّى از مسافت كه آن را فرض كنيم قبل و بعد از آن در آن نيست ؛ يعنى حالت متحرك بودن شىء بدون توجه به حدود و نسبتى كه شىء متحرّك با مبدأ و منتهى و حدود مسافت دارد و اين حالت براى متحرك ثابت و يكنواخت است . اين را حركت توسطى گويند .
معنى سوم آن است كه شىء متحرك داراى حركتى است كه نسبت به مبدأ و منتهى و حدود مسافت داراى نسبت قرب و بعد و رسيدن و ترك كردن است . اين را حركت قطعى گويند . رجوع شود به اسفار ، ج 3 ، ص 31