تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 351

مساهمون:

ص٣٥١
است ، يعنى در سراسر سلسلهء واحد وجود ، قوه و فعل با يكديگر آميخته‌اند . بر اين اساس ، هر حلقه‌اى و حدّى از اين وجود مستمر واحد ، نسبت به حدّ پيش از خود كمال است و نسبت به حدّ پس از خود نقص ، تا آن‌جا كه سلسلهء وجود به نقطه‌اى منتهى گردد كه كمال محض است و نقصى در آن راه ندارد . يعنى به فعليتى برسد كه در آن از قوه خبرى نباشد ، چنان‌كه در ابتداى امر قوه‌اى بود كه با آن هيچ‌گونه فعليتى نبود . اين عيناً تعريف حركت است كه نسبت به موجود بالقوّه كمال اول محسوب مىشود . پس اين وجود واحد مستمرّ ، وجودى تدريجى و سيّال است كه در مادّهء حامل قوه جريان دارد و صور نوعيّه و اعراض گوناگون ، در واقع حدود حركت و صورت‌هاى مادّهء متحرك هستند . همهء آنچه گفته شد دربارهء جواهر نوعيّه بود و در مورد اعراض نيز سخن بر همين منوال است چنان‌كه در جاى خود گفته آيد . از آنچه گذشت روشن شد كه قوّهء شىء نحوه‌اى از وجود و ثبوت آن است كه همهء آثار وجود خارجى و فعلى شىء بر آن مترتّب نيست ؛ و وجود به‌طور كلى دو قسم است ، وجود بالفعل و وجود بالقوّه ، از طرفى نيز وجود به ثابت و سيّال تقسيم مىشود . نيز روشن شد كه هر چه در وجود خود قوه‌اى را دارا باشد ، وجودش سيّال و تدريجى است و تدريج و سيلان با حركت همراه است ؛ و آنچه وجودش سيال و تدريجى نباشد ، يعنى داراى وجود ثابت باشد ، قوه‌اى با خود ندارد و بنابراين ماده نيز ندارد و هر چه ماده نداشته باشد حركت نيز نخواهد داشت و هر چه حركت نداشته باشد ضرورتاً ماده نيز دارد . هم‌چنين روشن شد كه اعراض نيز از آن‌جا كه وجودشان در موضوع است ، به تبع حركت موضوعات خود متحرّك هستند ، چنان‌كه تفصيل آن پس از اين خواهد آمد .
نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 351 | السيد محمدحسين الطباطبائي / مهدى تدين