مىشود و اينها اوصاف وجودى است . مثلًا ، نطفه كه در آن امكان انسان شدن وجود دارد به انسان نزديكتر است تا مواد غذايى كه امكان دارد در آينده به نطفه و انسان تبديل شود . همچنين اين امكان در نطفه نسبت به غذا شديدتر است .
اكنون بايد دانست كه اين امكان كه داراى وجود خارجى است ، در خارج جوهر موجود قائم به ذات نيست بلكه عرضى است قائم بر موضوع خود و ما اين امكان موجود در موضوع را « قوه » مىناميم و موضوع حامل آن را « ماده » مىگوييم .
بنابراين هر حادث زمانى داراى مادهاى است كه پيش از حدوث آن وجود دارد و قوّهء وجود امر حادث را با خود حمل مىكند ، و نبايد اتّحاد اين ماده با فعليتى كه امكان آن را حمل مىكند ، ممتنع باشد ، و گرنه امكان آن را حمل نمىكرد . يعنى ماده ، در واقع قوّهء فعليتى است كه امكان آن را با خود حمل مىكند ، زيرا اگر خود داراى فعليتى باشد ، محال است كه فعليت ديگرى را بپذيرد ؛ بلكه جوهرى است كه فعليت وجود آن اين است كه قوّهء اشياء است ، و از آنجا كه جوهرى است بالقوّه و قائم به فعليتى ديگر است ، همين كه امر امكانى فعليت پيدا كرد و آنچه ماده امكان آن را با خود حمل مىكرد حادث شد ، فعليت قبلى از ميان مىرود و فعليت ديگر جاى آن را مىگيرد .
مثلًا ، مادّهء آب ، قوّهء بخار را با خود دارد و فعلًا ، صورت آب بدان فعليت بخشيده است ، حال به مجرّد اينكه به بخار تبديل شد صورت آب از بين مىرود و صورت بخار جاى آن را مىگيرد و ماده بر صورت اخير قائم مىگردد .
پس ماده در فعليت حادث جديد و فعليت زائل پيشين يكى است و گرنه مىبايست با حدوث هر فعليت جديدى ، ماده نيز حادث شود ، كه در آن صورت حدوث ماده نيز امكانى ديگر و مادهاى ديگر كه آن امكان را حمل نمايد طلب مىكرد
نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 347
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣٤٧