مىكند ، وجود امكانى شىء را قوه ناميدند . در عين حال قوه را بر مبدأ فعل نيز اطلاق كردند و علل فاعلى را نيز قوه ناميدند ، مانند قوّهء طبيعى ، قوّهء نفسانى و غيره . و در مقابل « قوه » به معنى اصطلاحى ( امكان وجود قبل از تحقق خارجى ) ، وجود خارجى شىء را كه آثار مطلوب خارجى بر آن مترتب است ، وجود بالفعل ناميدند .
بدين ترتيب موجود مطلق بر دو قسم منقسم مىگردد ، يك قسم آنچه وجودش بالفعل است و قسم ديگر آنچه وجودش بالقوّه است .
بنابراين آنچه در اين مرحله در چهارده فصل مورد بحث قرار مىگيرد ، دو قسم وجود بالفعل و بالقوه است .
فصل اول : هر موجود حادث زمانى مسبوق به قوّهء وجود است
هر امر حادثى قبل از تحقّق و حدوث از سه حال خارج نيست : يا ممكن الوجود است و مىتواند هم به وجود متّصف گردد و هم به عدم ، و يا ممتنع الوجود است كه در آن صورت حدوث و تحقق آن محال خواهد بود ، و يا واجبالوجود است كه تأخير و تخلّف در وجود آن نتواند بود . امور حادث چون بالفعل موجودند ، پس قبلًا نيز ممكن الوجود بودهاند نه ممتنع ، از طرفى چون در وجود آنها از حيث زمان تأخر و تخلّف مشاهده مىشود ، پس قبلًا واجبالوجود نيز نبودهاند . بنابراين همهء حوادث زمانى قبل از تحقّق ، صرفاً ممكن الوجود توانند بود .
اينگونه امكان را نبايد تنها يك اعتبار ذهنى كه عارض بر ماهيت شىء ممكن مىگردد پنداشت ، زيرا اين امكان « 1 » به صفت شدّت و ضعف و قرب و بُعد متّصف
هامش
( 1 ) . قوه به معنى اصطلاحى ، كه در مبحث قوه و فعل مطرح است همان امكان استعدادى است و وجود بالقوّهء شىءيعنى وجود آن با وصف امكان استعدادى . بنابراين هنگامى كه گفته مىشود : نطفه بالقوّه انسان است ، بدين معنى است كه استعداد انسان شدن را دارا است و استعداد يك وصف وجودى است چنانكه در ص . . . همين كتاب در ضمن بيان معانى امكان و موارد مختلف استعمال آن ذكر شد . پس بايد توجه داشت كه وقتى قوه را به امكان شدن يا صيرورت يك شىء به شىء ديگر تفسير مىكنند منظور امكان استعدادى است نه امكان ذاتى و امكان خاصّ . رجوع شود به اسفار ، ج 1 ، ص 234 ، و ج 3 ، ص 2