نمىيابد . ] « 1 »
فصل پنجم : غيريّت و اقسام آن
در فصل پيشين گفته شد كه غيريّت از عوارض كثرت است و بر دو قسم تقسيم مىشود ، غيريّت ذاتى و غيريّت غيرذاتى .
غيريّت ذاتى آن است كه دو چيز يكديگر را ذاتاً دفع كنند به نحوى كه اجتماع آنها ممكن نباشد ، همچون غيريّت وجود و عدم و اين قسم از غيريّت را تقابل گويند .
در تعريف تقابل گفتهاند : امتناع اجتماع دو چيز در يك محل و در يك زمان از يك جهت است . در اين تعريف عدم امكان اجتماع دو چيز دلالت بر غيريّت ذاتى آنها دارد و منظور از محل واحد ، موضوع است بهطور مطلق ، هر چند صِرفاً فرض عقلى باشد ، تا تقابل سلب و ايجاب را نيز شامل گردد . « 2 » چون در تقابل سلب و ايجاب ( تناقض ) متن قضيّه خود در حكم موضوع است . قيد « جهت واحد » در تعريف ، براى آن است كه اجتماع امور متقابل در يك محل و يك زمان از دو جهت مختلف ، از
هامش
( 1 ) . قاعدهء فرعيّت يكى از قواعد اساسى در علوم عقلى است و بنياد قضايا كلًّا بر آن است ، زيرا تا چيزى خود ابتداءً اثبات نگردد وجود و ثبوت چيز ديگرى براى آن عقلًا امكانپذير نيست . پس وقتى گفته مىشود انسان حيوان است يا جهان حادث است يا زيد انسان است ، موضوع بايد ابتدا ثابت باشد تا محمول نيز براى آن ثبوت يابد ، اما در قضاياى هل بسيطه كه فقط حاوى ثبوت يك چيز است و نه چيزى براى چيزى ، ثبوت موضوع از قبل لازم نمىآيد ، زيرا موضوع به وجود كه محمول قضيه است ثبوت مىيابد .
از دو قول مردود ، اولى منقول از محقق دوانى است و دومى از امام فخر رازى و پاسخ متن از صدرالمتألّهين است
( 2 ) . در تقابلهاى تضاد و تضايف و عدم و ملكه ، موضوع و محل واحد مشخص است ، ليكن در تقابل سلب وايجاب كه يك طرف آن وجود و طرف ديگر عدم است موضوع مشخصى وجود ندارد تا اجتماع در آن محال باشد ، اما با اندكى تأمّل معلوم مىشود كه در هر قضيهاى كه اينگونه تقابل برقرار گردد متن همان قضيّه بهعنوان موضوع واحد براى طرفين تقابل محسوب است . مثلًا قضيّهء زيد عالم است با زيد عالم نيست ، متناقض است ، اما موضوع واحد سلب و ايجاب صرفاً يكى از همين دو قضيّه است نه هر قضيه . چنانكه ، زيد عالم نيست با زيد حيوان است ، تناقض ندارد و تناقض آن فقط در قضيهاى است كه به سلب يا ايجاب محمول تصريح شده است