نوع واحد و جنس واحد .
واحد خاصّ يا واحد به عدد نيز دو قسم است . يا ذات متّصف به وحدت عددى از جهت طبيعت نير غير قابل نقسام است ، همچنان كه از حيث صفت وحدت چنين است و يا ذات متّصف به وحدت ، طبيعتاً قابل انقسام است . قسم اول خود بر دوگونه است ، يا همان مفهوم وحدت و انقسامناپذيرى است و يا چيزى غير از مفهوم وحدت است .
آنچه غير از مفهوم وحدت باشد ( يعنى ، ذات متّصف به وحدت كه خود نيز همچون صفت وحدتش تقسيمناپذير است و ضمناً مفهوم وحدت هم نيست ) يا وضعى است ، مانند نقطه ، و يا غيروضعى همچون مفارفات . امور غيروضعى - مفارقات - يا از وجهى به ماده تعلّق دارد ، مانند نفس كه در فعل خود متعلق به ماده است و يا به ماده تعلّق ندارد همچون عقل .
قسم دوم از واحد به عدد ، يعنى ذات متّصف به وحدت كه بر خلاف قسم اول طبيعتاً قبول انقسام مىكند ، نيز دوگونه است . يكى آنچه بالذّات قبول انقسام مىكند همچون مقدار واحد ، و ديگر آنچه به عرض مقادير و كمّيات قبول انقسام مىكند مانند يك جسم از اجسام طبيعى كه از جهت مقدار قابل انقسام است .
واحد عام نيز يا عام مفهومى است و يا عام از جهت سعهء وجودى .
واحد عام مفهومى ، يا واحد جنسى است مانند حيوان و يا نوعى است مانند انسان و يا عرضى است مانند خندان و راه رونده و غيره ، و واحد به معنى سعهء وجودى مانند وجود منبسط . « 1 »
هامش
( 1 ) . منظور از وجود منبسط ، وجودى است كه كليّهء كائنات علوى و سفلى بدان موجودند و در عين وحدت ، در بر گيرندهء همهء موجودات در سراسر هستى است . اين وجود منبسط در زبان عرفا ، مشهور به نَفَس الرّحمان است ، كه نسبت به وجود ذات واجب متعال جنبهء ظلّى دارد .
اصطلاح وجود منبسط ، در بين اهل عرفان و حكمت ، بيشتر از اين جهت مورد توجه است كه مرتبهء وجودى غير واجب از مرتبهء اعلى كه وجوب و وحدت صرف است ممتاز گردد .
وجود منبسط در عين حال كه واحد است داراى مراتب مختلف كمال و نقص و شدت و ضعف است . نقص منسوب به مراتب وجود نيز صرفاً مبيّن عدم كمال و محدوديّت مرتبهء وجودى است و گرنه در وجود ، نقص و عدم راه ندارد .
وحدت وجود منبسط را واحد به عموم گويند با قيد سعهء وجودى ، يعنى عموميت آن مانند جنس و فصل نيست بلكه از حيث گستردگى دامنهء وجود است