و مقصود از آن روشن ساختن معنى و تشخيص آنها از ميان معانى موجود در ذهن است .
پس ، واحد آن است كه از آن حيث كه منقسم نيست ، انقسام نپذيرد . قيد حيثيت به خاطر آن است كه واحد غيرحقيقى ، كه از بعضى جهات قابل انقسام است ، در آن مندرج گردد ؛ و كثير آن است كه از آن حيث كه منقسم است انقسام يابد . « 1 »
حاصل سخن اينكه ، موجود بر دو قسم تقسيم مىشود ، واحد و كثير و اين دو قسم با يكديگر متباينند .
يادآورى
گفتهاند وحدت با وجود مساوقت دارد ، يعنى ، هر موجودى از حيث موجوديّت ، واحد است ، بهطورى كه حتى كثرت موجود نيز از آن حيث كه موجود است ، كثرتى واحد است . گواه اين مطلب آن است كه عدد بر كثرات نيز عارض مىشود در حالى كه عدد از آحاد تشكيل شده است . چنانكه گوييم : يك كثرت ، دو كثرت ، سه كثرت و يك دَه ، دو دَه ، سه دَه و غيره .
شايد اين توهّم پيش آيد كه منقسم بودن موجود به واحد و كثير ، با مساوق بودن موجود و واحد ، منافات دارد ، چون كثير از همان حيث كه كثير است موجود است ، زيرا انقسام در آن متحقق است و كثير از آن حيث كه كثير است ، واحد نتواند بود . پس نتيجه آنكه قسمتى از موجود واحد نيست ، و اين مطلب با اين اصل تناقض دارد كه گويند : هر موجودى واحد است .
پاسخ اين اشكال آن است كه واحد داراى دو اعتبار است . يكى اعتبار آن فى نفسه و
هامش
( 1 ) . قيد حيثيت ، در اغلب قضايا به همراه موضوع بهكار مىرود ، زيرا هر مفهوم داراى حيثيات تعليلى و تقييدى گوناگون است و هر حكمى بهطور اطلاق بر آن صادق نيست . از اينرو عبارت « من حيث هو » در بيشتر قضاياى فلسفى كه مفهومى بر ذاتى حمل مىگردد موضوع را مقيّد به جهت خاص مورد نظر مىسازد