كه تأثير و تأثّر تدريجى خود موجود به ايجاد كيف ، مثلًا سياهى است كه در سياهكننده و سياهشونده وجود دارد و هيچ دليلى بر وجود يك چيز ، نيرومندتر از آن نيست كه مفهوم آن ، بر مصداقى از اعيان خارجى در قضيّهء خارجيهاى صدق نمايد . « 1 »
هامش
( 1 ) . در پايان مبحث مقولات يادآورى اين نكته لازم است كه مؤلّف رحمه الله دربارهء هر يك از مقولات دهگانه چكيدهاى از اقوال متفكّران گذشته را بر حسب شيوهء سنّتى كتب حكمت ، كه مسائل و مباحث آن غالباً از پيش مشخص شده است نقل كرده ، حداكثر مىتوان گفت كه معقولترين و مستدلترين قول را در هر باب برگزيده است ، اما از آنجا كه مباحث حكمت مشاء با اشراق و عرفان و وحدت و تشكيك ذاتى وجود در حكمت صدرا و پيروانش انطباق كامل نمىيابد و اين حقيقت در اسفار هم به خوبى آشكار است ، حلّ دقيق مسائل مربوط به مقولات را بايد در چهارچوب فلسفهء وحدت و اصالت وجود و حركت جوهريّه ملاصدرا جستجو كرد . از اينرو قول ملاصدرا و مؤلّف اين كتاب ، كلًاّ در مورد اعراض - كه نه مقولهء عرضى را شامل مىگردد - مبنى بر اينكه « ان الاعراض من شئون الجواهر » بايد پايه و اساس تحقيق قرار گيرد و با اين اصل كلّى بسيارى از مباحث مربوط به نحوهء وجود هر يك از مقولات و نقض و ابرامهاى مكرّر اقوال ، زائد خواهد بود .