تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
اين امر آن است كه ماده داراى صورتى باشد تا بدان فعليت يابد و ماده‌اى تا بدان بالقوّه باشد و در مورد مادّهء ماده نيز همين حكم جارى است تا بىنهايت ، و از اين‌جا معلوم مىشود كه مشتمل بر قوه و فعل بودن ، مستلزم تركيب جسم از ماده و صورت نيست . پاسخ اين ، چنان‌كه شيخ‌الرئيس گفته بدين ترتيب است : درست است كه ماده متضمّن قوه و فعل است ليكن قوه آن عين فعليت آن و فعليت آن ، عين قوه آن است ، يعنى ماده ذاتاً قوه محض براى اشياء ممكن است و فعليتى جز همين ندارد كه قوهء اشياء است . هم‌چنين اگر گفته شود ، اين دليل با عقل نيز نقض مىشود ، زيرا عقل در مادون خود مؤثر و از ما فوق خود متأثر است ، پس در آن دو جهت وجود دارد يكى فعل و ديگرى انفعال . و اگر فعليت به صورت ، و قوه به ماده بستگى داشته باشد ، لازمهء آن اين است كه عقل از ماده و صورت تركيب يافته باشد . گوييم : انفعال و قبولى كه در مورد عقل گفته مىشود غير از انفعال و قبولى است كه در مورد اجسام از آن بحث مىشود . انفعال و قبول وجود ، كه عقل نسبت به ما فوق خود دارد چيزى جز وجود آن نيست كه از عقل فوق بر آن افاضه مىشود ، بدون آن‌كه قوه و استعدادى در آن باشد كه آن را براى فعليت آماده سازد . اين ، عقل انسان است كه براى عقل ، ماهيتى فرض مىكند و آن را قابل وجود و عدم مىپندارد ، و تلبّس آن را به وجود ، قبول و انفعال نام مىنهد . ليكن بايد دانست كه قبول نيز مانند انفعال داراى دو معنى است يكى قوه و استعداد ، و ديگرى فيضان وجود شىء . و آنچه مستلزم مركّب بودن عقل از ماده و صورت است ، قبول به معنى قوه و استعداد است نه فيضان وجود . يعنى فعليت و قبول و انفعال در عقل يك چيز است .

فصل ششم : ماده و جسميّت از يكديگر جدايى ناپذيرند

ماده از آن جهت بدون صورت نتواند بود كه در ذات و جوهر ، قوّهء محض است و