جايز باشد كه نفس در عين بساطت هم بالقوّه باشد و هم بالفعل ، در مورد جسم نيز جايز خواهد بود كه گفته شود جسم ، هم بالقوّه است و هم بالفعل ، و نيازى نيست كه مركب از ماده و صورت باشد .
گوييم : نفس در ذات و فعل ، مجرّد تام از ماده نيست ، بلكه در فعل متعلّق به ماده است . بنابراين نفس از حيث تجرّدى كه دارد بالفعل است ليكن از حيث تعلّقى كه به ماده دارد بالقوّه است .
نيز نشايد گفت : استدلال مذكور از جهت ديگرى هم با نفس انسانى نقض مىشود و آن اين است كه گفتهاند نفس انسانى در مرتبهء عقل ، نسبت به معقولات مجرّد ، ماده بهشمار مىرود و در عين حال كه مجرّد است ، با تعقّل هر معقول مجردى ، خود آن معقول مىگردد .
گوييم : خروج نفس مجرّد از قوه به فعل ، هنگامى كه با مجرّدات عقلى يكى پس از ديگرى متّحد مىشود ، از باب حركت معروف ، كه از كمالات اوليّهء موجود بالقوّه است نتواند بود و گرنه مستلزم وجود قوه و استعداد و تغيّر زمانى خواهد بود كه هيچيك در مورد موجود مجرّد كه فعليت تامّ دارد و عارى از هر قوهاى است معنى ندارد .
بلكه ، مقصود از ماده بودن نفس براى صور معقول ، اشتداد و تكامل وجود مجرّد آن است از طريق اتّحاد با مرتبهء عقلى كه فوق مرتبهء آن است بدون تغيّر و زمان ، كه اين اتحاد و اشتداد از راه افاضهء مرتبهء بالاتر صورت مىگيرد و افاضهء آن نيز شرط افاضهء مرتبهء بالاتر از آن ، بر آن است .
خلاصه اينكه ، ماده بودن نفس براى صور مجرد معقول ، با ماديّت به معنايى كه در عالم جسمانى هست ، از حيث نوع تفاوت دارد و بايد توجه داشت كه خواص ماده جسمانى در آنجا وجود ندارد .
نيز ، اگر گفته شود : اين استدلال با خود ماده نقض مىشود ، زيرا ماده فى نفسه جوهرى است كه بالفعل وجود دارد و قوّهء قبول صور و اعراض را نيز دارد و لازمهء
نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 202
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٠٢