چه مانعى دارد كه قبول را به جسم ، كه همان اتّصال جوهرى است و استعداد بهصورت عرضى قائم به آن است نسبت دهيم بدون آنكه نيازمند به اثبات « استعداد و قبول جوهرى » براى جسم باشيم ؟
گذشته از اين ، قبول و استعداد ، مفهومى عرضى و قائم به غير است و صلاحيّت آن را ندارد كه حقيقتى جوهرى باشد .
علاوه بر اينها ، ضرورت عقلى است كه استعداد با تحقّق مستعدٌ له ، از بين برود .
حال اگر هيولى ، همان استعداد جوهرى و جزئى از جسم باشد ، با تحقّق جسم ، منتفى مىگردد و بالنتيجه جسم نيز به واسطه از بين رفتن يكى از دو جزئش نابود مىشود و اين خلاف واقع است .
در دفع اين شبهات گوييم : هرگاه جسم را همان اتّصال جوهرى تنها بدانيم ، مغايرتى كه بين صورت جوهرى و صور نوعيّه وجود دارد مانع از آن خواهد شد كه جسم ، موضوع استعداد و قبول آن صور واقع شود ، بلكه نيازمند به چيز ديگرى است كه از اتّحاد با صور گوناگون اجسام متنوّع ، ابائى نداشته باشد و ذاتاً پذيرندهء آن صورتها باشد و استعدادات خاصّى كه بين آنها و صورتهاى ممكن واسطه است ، تعينات قبول ذاتىِ آن باشد .
پس نسبت استعدادهاى متعيّن گوناگون به آن استعداد مبهمى كه در ذات ماده نهفته است ، همچون نسبت اجسام تعليمى و امتدادات مقدارى - يعنى تعيّنات امتداد و اتصال جوهرى - به اتصال جوهرى است .
همچنين ، اگر جسم همان اتصال جوهرى باشد و در عين حال ، از امور حادث مسبوق به امكان باشد ، بايد حامل امكانِ ذات خود نيز باشد ، يعنى از حيث زمان بر خود متقدم باشد . « 1 »
هامش
( 1 ) . چنانكه قبلًا ملاحظه شد ، افلاطون و پيروان او جسم را حقيقتى بسيط مىدانستند كه همان اتصال جوهرى است ؛ يعنى اتصال جوهرى به تنهايى جسم است . بنابراين وجود هيولى يا مادّهء اوليّه را انكار مىكنند .
شيخ اشراق نيز ماده را مىپذيرد ليكن صورت جوهرى كه همان اتصال جوهرى باشد از نظر او مردود است و بر آن است كه جسم از ماده و جسم تعليمى تشكيل يافته است . يعنى ماده جوهر است و جسم تعليمى ( صورت امتدادى جسم مانند مكعب و استوانه و كره و غيره ) عرض ، و صورت جسم همان شكل هندسى است كه بر ماده عارض گرديده است . خلاصه آنكه به عقيدهء او ، اتصال و امتداد سهجانبهء جسم ، حالتى است عرضى نسبت بدان و نمىتواند جوهر باشد .
مؤلّف در طرح و دفع اشكالات ، نظر به اقوال ايشان دارد . اغلب حكماى اسلامى در اين مبحث به تفصيل سخن گفتهاند . مؤلّف رحمه الله نيز عصارهاى از اقوال ايشان را آورده و با اختصار هر چه تمامتر به ردّ عقايد مخالفين پرداخته است . او خود بر آن است كه صورت جسميّه غير از جسم تعليمى است و نيز آنچه قبول صور مىكند غير از اتصال جوهرى است