آنكه داراى وجود مستقّل جداگانهاى باشند ، زيرا اين دو از شئون وجودى موجود مطلق بهشمار مىروند ، مانند وحدت و كثرت و حدوث و قدم و ديگر معانى فلسفى كه در فلسفه مورد بحث است . بدين معنى كه اتصاف بدان در خارج و عروض آن بر موضوع در ذهن صورت مىپذيرد و همينگونه معانى است كه به معقولات ثانويهء فلسفى موسوم است ، « 1 » اما امتناع ، يك امر عدمى است ( يعنى تنها امور معدوم بدان اتصاف مىيابند و هيچ امر موجودى ممتنع نتواند بود ) .
همهء آنچه گفته شد در مواردى است كه عقل ، ماهيات و مفاهيم را موضوع احكام قرار دهد ، اما هرگاه وجود عينى ، موضوع وجوب و امكان واقع گردد - از آنرو كه اصالت از آن وجود است - در آن صورت وجوب به معنى نهايت شدت وجود است به نحوى كه قائم به ذات مستقلّ از غير باشد و امكان به معنى فقر ذاتى و تعلق به غير است كه موجود بدون غير ، استقلال وجودى نتواند داشت چنانكه موجود ماهيات بدينگونه است . در اين نوع استعمال ، وجوب و امكان دو خاصّه وجودى است كه از وجود جدايىپذير نخواهد بود . « 2 »
هامش
( 1 ) . در مورد معقولات ثانويهء فلسفى و منطقى و فرق آن دو رجوع شود به پاورقى 1 ، ص 106 .
( 2 ) . قبلًا نيز در چند مورد يادآورى شده است كه وجوب و امكان مبيّن نسبت بين موضوع و محمول است از جهت مطابقت با واقع ، ليكن گاه به وجود عينى نيز نسبت داده مىشود . بايد متوجه بود تا امكان وجودى و ماهوى ، با يكديگر اشتباه نشود .