ابو سعيد وقتى احساس كرد كه عكسالعمل اين جنايتها گريبانگير او خواهد شد ، با تلاش بسيار به گردآورى سپاه پرداخت و با همكارى قرامطه ، منطقهء قطيف را از دست عبّاسيان بيرون آورد و همهء افرادى را كه از پذيرش مسلك الحاد و اباحه امتناع ورزيدند قتل عام نمود .
آنگاه اهالى بحرين و حوالى آن را قتل و غارت كرد . در مورد اهل ايمان ، اهانت را به جايى رسانيد كه زبان از بيان آن شرم دارد !
آنگاه در بصره و حوالى آن رخنه كرد و بر كسانى كه وارد جرگهء الحاد و اباحه شدند حكومت راند و روز به روز دايرهء آيين پليد اباحه را گسترش داد .
اين فاجعهء اسف انگيز در عهد « مقتدر باللَّه عبّاسى » روى داد . او به خيال خام خود براى متفرّق ساختن اردوى ابو سعيد ، لشكرى را تحت فرماندهىِ « عبّاس بن عمر غنوى » گسيل داشت ليكن ابو سيعد بر آنها غالب آمد . او عباس بن عمر را با 700 نفر از افراد سپاه به اسارت گرفت و جز عبّاس ، همهء افراد سپاه را از لبهء تيغ گذرانيد ، آنگاه عبّاس را مخاطب قرار داده ، گفت :
اى عبّاس ، ما « قرمطىها » صحرا نورد و بيابانگرديم ، ما سربازان جان بر كفى هستيم كه به چيزى اندك قناعت مىورزيم و در صدد كشور گشايى نيستيم . اگر دولت عبّاسى همهء لشكريان خود را يك جا گرد آورد و به سوى ما گسيل دارد ، به خداوند سوگند ياد مىكنم كه در اوّلين نبرد بر همهء آنها چيره خواهيم شد !
اردوى من انواع بلاها را آزمودهاند . رفاه طلبى و آسايشجويى را بر خود حرام كردهاند ، ولى لشكر بغداد در كمال راحتى و آسايش بهسر مىبرند و با انواع خوراكهاى لذيذ و طعامهاى گوارا خوگرفتهاند و در زير سايهء خليفه به زندگى آسوده عادت كردهاند و لذا آنها هرگز نمىتوانند در برابر ما بايستند و با ما به نبرد برخيزند .
تاريخ الوهابيين ( تاريخ وهابيان ) ( فارسى ) — صفحة 17
مساهمون: مهدى پور
ص١٧