اگر سپاهيان شما به قصد رو در رويى با ما از آسايشگاه خود بيرون آمده ، به بيابانها گام بگذارند ، همانند ماهىِ از آب بيرون افتاده ، جان مىسپارند .
همين اردوى بغداد ، كه به تعداد مورچههاى بيابان بودند و در نخستين ساعات حركت از بغداد ، بىتاب و توان گشتند و در لحظات اوليهء رويارويى محو و نابود شدند ؛ براى اثبات مدّعاى من كافى است .
اگر اردويى دليرتر از آن ، با تجهيزاتى بيشتر از تجهيزات اردويى كه من فراهم خواهم آورد ، به سوى ما گسيل شود ، من در آغاز رويارويى ، عقب نشينى مىكنم و پس از آنكه آنها را كاملًا خسته و آزرده ساختم ، در تنگهء باريكى در تنگنايشان قرار مىدهم و راه بازگشت را بر آنها مىبندم و از پسِ همهشان برمىآيم .
پس عاقلانهتر آن است كه از درگيرى با من منصرف شويد و سپاهيان خود را بىجهت تلف نكنيد .
اى عبّاس ، من از خون تو گذشتم تا اين سخنان را به خاطر بسپارى و آنها را بدون كم و كاست در حضور خليفه بيان كنى .
ابو سعيد آنگاه او را رها كرد و موانع سفر را از سر راهش برداشت .
عباس بن عمر غنوى به بغداد بازگشته ، اظهارات ابو سعيد را به تفصيل براى مقتدر باللَّه عبّاسى بازگفت و مقتدر از شنيدن اين گزارش دچار ترس و اضطراب شد و مدّتى بس دراز حتّى نام گروه بدفرجام قرامطه را بر زبان نياورد ! تا اينكه پس از گذشت چند سال ، وقتى گروه اخلالگر قرامطه در شهر كوفه خودنمايى كردند و به ايجاد بلوا و آشوب پرداختند ، با اعزام نيروى انتظامى منظّمى از پايتخت ، آنها را پريشان ساخت . ليكن ابو طاهر پسر ابو سعيد ، كه سركردهء قساوت و شقاوت شده بود ، همچنان بر حجّاج خانهء خدا مىتاخت و اموالشان را به يغما مىبرد و بر زنان و مردانىكه به زنجيرشان
تاريخ الوهابيين ( تاريخ وهابيان ) ( فارسى ) — صفحة 18
مساهمون: مهدى پور
ص١٨