« اگر وهّابيان بدفرجام به فرمان سعود نامسعود بر قافلهء شام حملهور شوند ، به جهت كثرت اينها ، قافلهء شام يك لقمه خواهد شد و در زير پاى اين بىفرهنگها لگد مال خواهد شد . بياييد براى نجات جان و مال آنها به صورت دسته جمعى به نزد سعود رفته ، همگى به پاى او بيفتيم و از او تقاضا كنيم كه اجازه دهد قافلهء شام با امنيّت و آزادى مراجعت كنند . »
آنگاه حركت كرده به نزد سعود رفتند و دسته جمعى به پاى او افتادند و با زحمت فراوان او را قانع كردند كه از اين فرمان زشت صرف نظر كند .
آنگاه به چادرهاى قافله رفته ، تصميم سعود را گوشزد كرده ، به آنها گفتند :
« اگر يك شب ديگر در اينجا بيتوته كنيد ، همهء اموالتان به يغما رفته ، خودتان نيز به قتل خواهيد رسيد . »
قافلهء حجّاج كه به عشق زيارت خانهء خدا و عتبه بوسى روضهء مطهّر رسول خدا ، از راههاى دور و دراز ، رنج سفر بر خود هموار كرده ، در برابر همهء خطرات سينه سپر كرده بودند و سرانجام خود را به پشت دروازههاى كعبهء مقصود رسانيده و تا چند قدمى كوى دلجوى محبوب رسيده بودند ، از اين خبر اسفبار به شدّت متأثّر شده ، بر اين محروميّت بزرگ گريهها سر دادند و نالههاى جانگدازى از دل برآوردند .
از اينكه راضى ساختن او ممكن نشد و سماجت بيشتر به نابودى و محروميّت دائم منتهى مىشد ، سخت ناراحت شدند و ناچار تسليم قضا شده ، عنان قافله را به سوى شام برگردانيدند و با نگاه حسرت آلود به گنبد خضراى رسالت پناهى از ديار محبوب دور شدند .
تاريخ الوهابيين ( تاريخ وهابيان ) ( فارسى ) — صفحة 102
مساهمون: مهدى پور
ص١٠٢