حال كه تندباد قضا يوسف آغا را از استانبول تا دروازهء مدينه سوق داده و اينك با محروميّت تمام در حال بازگشت است ، مفتى مدينه فرصت را مناسب ديده ، اين گونه سخن آغاز كرد :
« ما به استانبول آمديم ، همانند دريوزهاى در به در ، به در خانهء آن جناب آمديم ، فرياد زديم :
« هجرتسراى نبوى از دست مىرود ! »
دست استمداد و استرحام به سوى شما دراز كرديم !
در آن ايّام ما اين روزها را به چشم خود مىديديم و از فرا رسيدن چنين روزگار سياهى در انديشه و هراس بوديم .
همانطور كه شما از شنيدن سخنان ما كر بوديد ، امروز هم گوش وهّابيان از شنيدن نالههاى شما كر شده است .
البته شما بيش از ما گرفتار حزن و اندوه هستيد ، زيرا اينهمه راه را به قصد عتبه بوسى حرم مطهّر حضرت رسول و معطّر شدن از فضاى عطر آگين نبوى طى كردهايد و اجازهء تشرّف به آستان نبوى را نيافتهايد و پيش از آنكه پيشانى بر آستان بساييد ، محروم و مأيوس باز مىگرديد .
با كمال تأسّف طالع ناميمون شما باعث شد كه ديگر زائران حرمين شريفين نيز از اين فيض بزرگ محروم شده ، با هزاران غم و اندوه ، با دلى شكسته و خاطرى افسرده باز گردند . »
مفتى مدينه با تعبيرات شكننده به نكوهش و سرزنش يوسف آغا پرداخت .
پس از خواهش و تمنّاى فراوان به آقايان : محمّد خطيب زاده افندى و محمّد سعدا بيك اجازه داده شد كه در معيّت زين العابدين پاشا والى جدّه با
تاريخ الوهابيين ( تاريخ وهابيان ) ( فارسى ) — صفحة 104
مساهمون: مهدى پور
ص١٠٤