مىتوان مشاهده كرد . بعضى از قسمتهاى منظوم گلستان نيز واقعا گل شعر است ، و به عنوان نمونهاى از لطافت تخيلات شاعرانه و رقت احساس سعدى اين ابيات را مىتوان نقل كرد :
ديدم گل تازه چند دسته * بر گنبدى از گياه بسته
گفتم چه بود گياه ناچيز * تا در صف گل نشيند او نيز
بگريست گياه و گفت خاموش * صحبت نكند كرم فراموش
گر نيست جمال و رنگ و بويم * آخر نه گياه باغ اويم 22 .
در ارتفاعات و تپههاى آن سوى آرامگاه سعدى ، و مشرق تنگ اللّه اكبر يكى دو نقطهء جالب توجه هست كه در اينجا بايد از آنها نام برد . يكى از اينها فرورفتگى بزرگى است در صخره كه قسمتى از آن طبيعى و قسمتى ساختهء دست بشر است ، و به مناسبت شكلى كه دارد به « گهوارهء ديو « 1 » » معروف است . اما اصل آن دانسته نيست كه چيست . ديگرى ساختمان ويرانى است تقريبا در مشرق « گهوارهء ديو » كه آن را « قلعهء بندر » مىخوانند ، و تصور مىشود بازماندهء يك قلعهء عهد ساسانى باشد .
در نزديكى آن دو چاه بسيار عميق هست كه يكى از آنها به « چاه مرتضى على » معروف است ، و آن بركهء حوضمانندى است در انتهاى يك عده پله كه برفراز آن عمارتى برآوردهاند ، و در نتيجه آنجا به صورت امامزادهاى درآمده است . گويند كه اين چشمه يا چاه در محل آتشكدهاى قديمى قرار دارد ، و بنابر روايات و داستانهايى كه در اين زمينه هست ، هنگامى كه دين راستين محمد در ايران رواج گرفت آب اين چاه بطور معجزهآسايى جستن كرد تا آتش دين زرتشتى را خاموش سازد 23 .
در حدود 4 ميلى [ 436 ، 6 كيلومترى ] جنوب شرقى شيراز هم آثارى از دوران هخامنشى ، و باز اندكى دور تر ، حجاريهايى از شاهنشاهان زرتشتى ساسانى باقى مانده است ، ولى من به بررسى آنها نپرداختم 24 .
تعلق خاطر من به مسائل دين زرتشتى مرا بر آن مىدارد كه از گبران يا آتش - پرستان شيراز سخن بگويم ، زيرا تنها در زمان ساسانى شيراز با دين آنان آشنا بوده است ، و اكنون گمان نمىرود كه بيش از پنجاه تن زرتشتى در آن شهر زندگى كنند 25 . در اولين فرصتى كه پيش آمد به نزد رستم شاه جهان ، بزرگ زرتشتيان شيراز ، پيغام فرستادم و نامهء برادرش را كه از اصفهان به دو نوشته بود 26 برايش
هامش
( 1 ) . نام ديگر آن گنبد عضد و گنبد ديد است . احتمالا از آثار عضد الدولهء ديلمى است ، و ظاهرا ، براى روشن كردن آتش و دادن علامت ، در قديم الايام در اين محل جايگاهى بنا شده و عضد الدولهء ديلمى گنبدى بر آن ساخته است .
( از اقليم پارس )