تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه جكسن ( ايران در گذشته وحال ) ( فارسى ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
« به آذر پسر اهورامزدا ! به خشنودى تو اى آذر ، اى پسر اهورامزدا ستاييدن ، نيايش كردن ، خشنود ساختن ، و آفرين خواندن . » - اوستا ، سرآغاز ، بند 2 .

از همدان تا خرابه‌هاى آتشكدهء نزديك اصفهان 17

در ديدار دوم خود از همدان ، پس از آنكه دو شب در آن شهر ماندم ، بامداد روز سوم سفر خويش را به سوى اصفهان ، خاصه براى ديدن آتشكدهء ويران نزديك آن شهر ، از سر گرفتم . هوا و راه مساعد بود ، و ما در غروب آفتاب به ننج « 1 » رسيديم در حالىكه چهل و هشت كيلومتر را درنورديده بوديم ، و اين مقدار طى مسافت ، به علت آنكه دير حركت كرده بوديم ، از روزهاى ديگر كمتر بود ؛ زيرا من روزانه معمولا هشتاد كيلومتر و گاه صد و اند كيلومتر راه مىپيمودم . ولى آن روز چنان خسته بودم كه چون تختخواب سفريم را براى خفتن بر كف اتاق چاپارخانه ، كه مستخدم آنجا را تميزتر از معمول روبيده بود ، زدند ، خوشحال شدم . گفتگو دربارهء راهزنان فراوان بود ، زيرا آنان شب قبل پست را زده بودند ، اما من بدين داستانها توجهى نكردم ، و اندكى بعد خوابم در ربود . بامداد ديگر ، پس از شبى در استراحت كامل هنوز آفتاب طلوع نكرده بود كه پاى در ركاب رخش درآوردم ، و سيزده ساعت تمام بر پشت زين راه پيمودم . خيل سواران ما شب دوم در دهكدهء حصار توقف كردند ، و باز بامداد ديگر ، به هنگامى كه خروس آواى صبحگاهى بركشيد ، به پا خاستيم و در امتداد دشتى پر آب ، كه نهرهاى جارى از كوههاى سنگى طرف راست مشروبش مىساختند ، پيش رانديم . مركوبهاى ما خوب پيشروى مىكردند ، و ما به آسانى چندين كاروان را كه يك ساعت
هامش
( 1 ) . ( به فتح اول و دوم ) دهى از دهستان آورزمان شهرستان ملاير ، 15 كيلومترى شمال شهر ملاير . م