تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه جكسن ( ايران در گذشته وحال ) ( فارسى ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
وسعت شهر قابل توجه است ، زيرا شش كيلومتر و نيم طول محيط آن است ؛ و سابق بر اين ديوارى آن را در ميان مىگرفته است كه اكنون جز يكى دو تا از برجهايش ، كه ديوار خانه‌هاى بعضى از ساكنان را تشكيل مىدهد ، اثرى از آن باقى نيست . اثراتى نيز از خندق پيرامون شهر ، در جاهايى كه گودى خندق كاملا پر و مسطح نشده است ، به چشم مىخورد . شهر پنج دروازه داشته است كه نامهاى آنها دست كم هنوز باقى است و در تسميهء محلاتى كه جاده‌هاى اصلى از آنجا وارد شهر مىشوند به كار مىرود . از نظر معمارى ، شهر بنايى كه جالب توجه سياحان باشد ندارد ، و اغلب ساختمانهاى آن از زمانهاى نسبتا اخير است . چند ميدان و بناى عمومى در شهر هست كه اهميت چندانى ندارد . از ميان اين قبيل عمارتها بايد كاخ حكومتى را ، كه برجهاى آن مشرف به « توپ ميدان » مىباشد ، ذكر كرد . در وسط اين ميدان حوضى قرار دارد ، و در پيرامون ميدان دكانهايى است كه چسبيده به بازارند . زرادخانه در پشت قصر واقع است . در جانب جنوب نيز ميدان ديگرى است كه ميدان سربازخانه ناميده مىشود ، و علت تسميهء آن بدين نام آن است كه سكونتگاه سربازان در پيرامون آن ساخته شده است ، و خود ميدان به منزلهء ميدان مشق آنهاست . در قسمتهاى مختلف شهر چند مسجد هست اما هيچ كدام قديمى و معروف نيستند . يك بانك ، يك گمركخانه ، ادارهء پست و تلگراف ، و حدود سى حمام بقيهء بناهاى عمومى شهر را تشكيل مىدهد . بعضى خانه‌هاى شخصىساز خوش ساخت ، و تعدادى باغهاى دل‌انگيز و بناهاى ييلاقى زيبا ، كه متعلق به اشخاص توانگر است و در اطراف شهر مىباشد از عمارات ديدنى شهر است . شهر داراى كاروانسراهاى متعدد است ، و اين كاروانسراها معمولا پر از بازرگانان و تجار يا زايرانى است كه عازم زيارت كربلا هستند . آن روز بعد از ظهر كه به كرمانشاه رسيدم ، مسافرخانهء بزرگ و اصلى شهر پر بود ، و از اين رو ناچار بودم جاى ديگرى براى اقامت خود پيدا كنم . در مسافرخانه‌هاى ديگر نيز با همين وضع روبرو شدم ، و بيش از يك ساعت سواره در كوچه‌ها و بازارهاى شلوغ شهر گشتم ، درحالىكه مدام از شتران و اسبان بارى تنه مىخوردم ، و در اثر اين تصادفات يكى از پاپوشهاى سوارى من تقريبا پاره شد ، و مدتى ايستادم تا آن را درست كنم ، و از « كماجهاى » يك نانوايى كه واقعا عالى بود كمى براى نمونه بخرم ، و سپس دوباره به راه بيفتم . عاقبت الامر در منزلى بىتجمل مأوا كردم كه صاحبش مردى خدمتكار بود و وسيلهء آسايش مرا به بهترين وجهى ميسر ساخت . پرسه زدن اجبارى من دست كم اين حسن را داشت كه به من مجال داد تا تصورى از فعاليتهاى بازرگانى كرمانشاه حاصل كنم . در بازارها تجارت و