تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه جكسن ( ايران در گذشته وحال ) ( فارسى ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
از كنار بيستون مىگذرد ، و رود قره‌سو « 1 » كه در نزديكى كرمانشاه به آن ملحق مىشود ، اين دشت را به خوبى آبيارى مىكنند ، و به منطقه‌اى از مرغزارهاى پىدرپى مبدل مىسازند . طوايف چادرنشين ايلياتى چون بدين منطقهء حاصلخيز مىرسند سياه - چادرهاى خود را براى توقف طولانيتر خود و گله‌هايشان برپا مىدارند و دشت سرسبز تا كيلومترها از دهكده‌هاى متحرك و انتقال‌پذير آنها پوشيده مىشود . همين كه آفتاب برآمد و مه صبحگاهى را از ميان برداشت ، كاروان كوچكى كه من با آن سفر مىكردم بر شتاب افزود و سى و دو كيلومتر راه را با سرعت درنورديد ، بطورى كه هنوز ساعت ده نشده بود كه به طاق‌بستان رسيديم ، و با اين طى مسافت ، به صحنه‌هاى حوادثى قدم گذاشتيم كه به هزار سال بعد از صحنه‌هاى حوادث تاريخى هخامنشيان در بيستون تعلق داشت . نقشها و كتيبهء داريوش و حجاريهاى گودرز ، پادشاه پارت ، جاى خود را به نقوش برجسته‌اى كه شهرياران ساسانى كنده بودند داد ، و حروف ميخى كتيبهء داريوش ، به حروف انحنادار خط فارسى ميانه يا پهلوى مبدل شد . طاق‌بستان در حدود 5 ، 6 كيلومترى شمال شرقى كرمانشاه واقع است ، و اكنون قسمتى از املاك يكى از ملاكان بزرگ ايران ، مرحوم حاجى آقا حسن وكيل - الدوله « 2 » ، نمايندهء دولت و عامل دولت بريتانيا در كرمانشاه ، را تشكيل مىدهد . اهالى بدانجا به عنوان تفرجگاه مىنگرند ، و بسيارى از آنان فراموش كرده‌اند كه زمانى آنجا تختگاه برگزيدهء شاهان ساسانى بوده است . موقعيت آن براستى فرحبخش است زيرا در دامنهء رشته كوهى كه از بيستون مىآيد آرميده است ، و آب فراوانى كه از پاى كوه مىجوشد و جارى مىشود آنجا را به صورت باغى درآورده است . هنگامى كه من آنجا را ديدم براستى نشانه‌هاى همان بهشتى را داشت كه در روزگار پر شوكت ساسانيان داشته بود . نام طاق‌بستان كه اغلب با تلفظ طاغ‌بستان « 3 » به گوش مىرسد - و روستاييان ،
هامش
( 1 ) . رودى در غرب ايران ، كه از كوههاى شاهو در ناحيهء روانسر سرچشمه مىگيرد ، و در دهستان ماهيدشت به گاماساب مىريزد . م ( 2 ) . حاج حسن آقا يا محمد حسن وكيل الدوله اصلا عرب بود ، و به ايران مهاجرت كرد و در كرمانشاه ساكن شده به تبعيت ايران درآمد . ظاهرا به علت روابط صميمانه‌اى كه با انگليسها داشته به سمت نمايندهء سياسى آن دولت در كرمانشاه و مناطق غربى ايران منصوب شد . وى داراى نشان سن‌ميشل و لقب بهادرخانى بود . وكيل الدوله در 1309 ه . ق درگذشت ، و پسرش ، حاجى ميرزا عبد الرحيم خان ، به جاى وى به سمت نمايندگى دولت انگلستان انتخاب شد . م ( 3 ) . ايرانيها معمولا « ق » را « غ » تلفظ مىكنند يا به عبارت ديگر ، تلفظ ق در ميان غالب ايرانيان ، به صورت تلفظ غ تحول پيدا كرده است . جكسن در شصت و اند سال قبل متوجه اين نكته شده است و تذكر وى ناظر بر همين موضوع است . م