است . ظاهر مجسمه چنان مىنمايد كه بايد موبدى باشد ، هرچند به تأييد سخن گفتن در اينباره دشوار است ؛ اما ترديدى نيست كه مجسمه به هيچ وجه چيزى كه علامت نظامى بودن يا شاه بودنش باشد ، ندارد .
پيكرهء دوم در جانب راست تختهسنگ كنده شده است ، و چنان تصوير شده است كه گويى به سوى نفر وسط گام برمىدارد . صورتش فربه و گرد و ظاهرا فاقد ريش است ، از اينرو سر آن بيشتر به سر زنى يا جوانى شباهت دارد .
گردنبندى گردن را آراسته است ، و بازوبندى - كه خيلى مشخص حجارى شده - بازوى چپ را ؛ اما بازوى راست به خوبى پيدا نيست . بدن مجسمه طورى تصوير شده كه گويى سنگينى تنه را بر پاى راست كه نزديك پاى چپ قرار دارد ، افكنده است ، و مثل اين است كه دارد قدم برمىدارد . فربهى ساق پاى اين پيكره نيز مانند پيكرهء نخست چشمگير است .
پيكرهء سوم در جانب چپ تخته سنگ كنده شده است ، و چنان است كه گويى به سوى پيكرهء وسط در حركت است . صورت مانند پيكرهء نخستين با ريشى ناهموار و ژوليده پوشيده شده است ولى به خوبى مشخص نيست . بازوى چپ ديده نمىشود ، ولى بازوى راست به خوبى حجارى شده و چيزى كه تشخيصش دشوار است ، در دست دارد . ساقهايش را گويى چكمهاى كوتاه يا نيمچكمهاى ، مانند آنچه در نقشهاى تخت جمشيد ديده مىشود ، پوشانده است . پيكره كاملا جاندار و زنده به نظر مىرسد .
از نظر هنرى اين حجاريها زمخت و خشن هستند ولى از گيرايى بىبهره نيستند . فربهى پاها در هر سهء آنها چشمگير است ، و آدمى را به ياد نقوش برجستهء بالاى كتيبهء داريوش ، و نيز بعضى از حجاريهاى تخت جمشيد مىافكند . از شلوارهاى افتاده و موجدار و كلاههاى كروى شكل عهد ساسانى در اين نقشها اثرى نيست . بر روى هم ، من معتقدم كه پيكرههاى روى اين « تكسنگ » نزديك صخرهء بهستان بيشتر مىتوانند منسوب به عهد هخامنشى باشند تا دورههاى ديگر .
اكنون ديگر وقت گذشته بود ، و من صحنهء كتيبهء بزرگ داريوش را در آن بعد از ظهر كه جمعهء 17 آوريل بود ترك كردم ، در حالىكه با كمال تأسف آگاه بودم كه اگر وقت و لوازم بيشترى در اختيار داشتم كار بيشترى انجام مىدادم . معهذا از انديشهء اينكه با همين مقدار وقت و وسيله توانسته باشم كمكى به فهم بهتر متن كتيبهء بهستان كرده باشم خوشحال بودم ، و لبريز از اين اميد كه شايد باز فرصتى پيش آيد كه بتوانم به بهستان بازگردم و آنچه را اكنون نتوانسته بودم انجام دهم به انجام رسانم .
سفرنامه جكسن ( ايران در گذشته وحال ) ( فارسى ) — صفحة 244
مساهمون: فريدون بدره اى
ص٢٤٤