تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه جكسن ( ايران در گذشته وحال ) ( فارسى ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
توجهند ، و آن ، از نظر اهميتى است كه در كشف رمز خواندن خط ميخى داشته‌اند . اينها همان كتيبه‌هايى هستند كه كاشف انگليسى ، سرهنرى راولينسن ، از روى آنها مفتاح خط ميخى را بدست آورد ، و كشف او كمك شايانى به قرار دادن مطالعهء خطوط ميخى به‌طور كلى بر شالوده‌اى محكم كرد . گنجنامه در زبان فارسى جديد به معناى « حكايت و داستان گنج » است ، و اهالى از آن جهت اين كتيبه‌ها را گنجنامه مىخوانند كه تصور مىكنند راز يك گنج پنهان در اين كتيبه‌ها مكتوب است ، و هركس بتواند آنها را بخواند بدان گنج دست خواهد يافت . اين افسانه به لحاظى واقعيت يافت . سنگها داستان ثروتهاى نهفته را در قلمرو تاريخ بازگفتند ، و كليدى به كاشف خود دادند كه به وسيلهء آن توانست سنگنبشتهء داريوش بزرگ را در بهستان « 1 » بخواند ، و به اين طريق گنجهاى نهفتهء بسيار از تاريخ گذشته را آشكار سازد . تقريبا به فاصلهء صد قدمى از كتيبه‌هاى داريوش و خشايارشا ، اما در اطراف برآمدگى جانب راست كوه و مشرف بر آبكندى كه نهر در آن جارى است ، دو فرورفتگى كوچك ديگر قرار دارد . اين دو خالى است ، و اثرى از نوشته در آنها ديده نمىشود ، ولى ظاهرا براى نوشتن كتيبه‌هاى كوچكى آماده شده است . يكى از اين فرورفتگيها ( طاقنماها ) با شيب نمايانى كنده شده و به شكل ذوزنقه است ؛ و ديگرى متوازى الاضلاع باريكى است كه به‌طور عمودى كنده شده و از اين‌رو در سينهء صخره به صورت دريچه‌اى جلوه مىكند . تنها در عالم خيال مىتوان تصور كرد كه در اين فرورفتگيها چه چيزها محتمل بوده است كه كنده شود 72 . در راه بازگشت از گنجنامه به همدان ، در حدود سه كيلومترى شهر توقف كردم تا خرابه‌هايى را كه بر تپهء مرتفعى قرار داشت و نقاره‌خانه ناميده مىشد ، بازديد كنم . با وجود وضع خراب عمارت مىتوان طرح ساختمانى را كه اهالى برج مىگويند تشخيص داد . خرده پاره‌هاى آجر ، ديوارهاى عمارتى را كه راهنماى من آن را « قصر حاكم » مىناميد ، مشخص مىساخت ، و اصطلاح « سراى حاكم » نامى است كه معمولا ايرانيان ويرانه‌هاى هر عمارت بزرگى را كه به نظر مىآيد مورد استفادهء ادارى داشته است ، بدان مىخوانند . بازماندهء حوضى مدور با ديواره‌هاى ضخيم از آجر قرمز كه در ساروج پردوامى كار شده بود نيز به چشم مىخورد ؛ و علاوه بر آن آثارى از يك معبر ، تخت و ايوان مانندى تا لبهء تپه ديده مىشد ، و ترديد نيست كه اگر بيل و كلنگى به كار مىافتاد ، شايد چيزى از تاريخچهء اين آثار ويران باز مىگفت . با آنكه از اين صعود چيزى نصيبم نشد ، منظرهء شهر همدان از روى اين تپه
هامش
( 1 ) . بيستون ، در ماخذ عربى بغستان و بهستون ، كوهى در 40 كيلومترى شرق كرمانشاه ، كنار جادهء همدان . حجاريها و كتيبه‌هاى آن از زمان داريوش اول هخامنشى است . م