تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
هنرى عرضه كند ، مگر با صرف وقتى بسيار دراز . شهر ، نسبتا بزرگ است و محيطش چهار ميل و داراى آب فراوان است . اگر دليلى ديگر نداشته باشيم همين نام سلطانيه مىنمايد كه شهرى بسيار مهم بوده است . براستى اكنون كم‌جمعيت است و داراى شش الى هشت هزار مردم و شايد بيشتر . « 1 » هنگامى كه در اين شهر اقامت داشتم شنيدم كه به شاه ، چنان كه پيش از اين گفتم ، خبر رسيده است كه پسرش شيراز را گرفته . ازاين‌رو شاه با همهء زيردستان خود به آن سامان شتافته است . پس بيدرنگ سلطانيه را ترك گفتم و به چولپر خان « 2 » رفتم كه در زبان ما يعنى بندهء خان است . شهرى است كوچك اگرچه از ويرانه‌هايش پيداست كه بناهاى خوبى داشته است . پيرامونش دو ميل است و داراى پانصد خانه است و در اين محل بود كه ترجمان من جان سپرد . ازاين‌رو از آن پس تا هنگامى كه در ايران بودم ( تا 5 سال پس از آن ) هرگز نتوانستم كسى را بيابم كه زبان مرا بداند . پس بر خلاف ديگر سفيران ، خود كار ترجمانى را بر عهده گرفتم . از آنجا خارج شدم و به سوى موكب شاه رفتم كه شتابان به شيراز مىرفت . در اين سفر سختگيرى عجيبى از او ديدم . در ميان ملازمان شاه مردى بود به نام خوشقدم « 3 » ، هشتادساله و در عين حال تندرست و خوش‌بنيه كه داراى پنج يا شش پسر بود ، همه از مقربان شاه بشمار مىآمدند . اين مرد محتشم را به فرمان سلطان دستگير كردند زيرا شايع شد كه اغورلو محمد پسر حسن بيگ كه شيراز را گرفته بود نامه‌هايى به آن خوشقدم نوشته است و او به شاه نشان نداده . « 4 » پس وى فرمان داد كه نخست ريش پيرمرد را بتراشند ، سپس او را به كشتارگاه برند . در آنجا وى را برهنه كردند و دو تا از صلابه‌هايى كه قصابان گوشت از آن مىآويزند در پس هريك از شانه‌هايش فروبردند و او را از جايى كه گوشت را مىآويزند « 5 » آويختند و وى تا دو
هامش
( 1 ) . سلطانيه و گنبد بزرگ آن اكنون ويران است . ( 2 ) .Chulperchean( 3 ) .Coscadam( 4 ) . راموزيو مىنويسد : كه از نشان دادن نامه‌ها به شاه امتناع كرده است . ( 5 ) . اين مجازات همان است كه ، به صلابه كشيدن گوييم . - م .
سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى ) — صفحة 86 | جوزافا باريارو / آمبروزيو كنتارينى / كاترينو زنو / آنجوللو / وينچنتو دالساندرى / منوچهر اميرى