يار بود و نخستين كسى بود كه به تضعيف قدرت عثمانى آغاز كرد و پارهاى از قلاع معتبر سلطان سليم را كه پدر سلطان سليمان بود بازستاند . اين شهريار دياربكر را تصرف كرد و آن شهرى است پرجمعيت و بسيار مهم و از مراكز صنعت و موقعى بس زيبا دارد ، زيرا گذشته از آنكه از نظر طبيعى مستحكم است اكنون به واسطهء مساعى عثمانيان تقريبا تسخيرناپذير شده است . حاكم اين شهر از پاشاهاى عاليرتبه است . اسماعيلى كه از او نام بردم دشتها و دژهاى تابع آن شهر را همه به نام دياربكر خوانده است . اسماعيل ، گذشته از شاه كنونى كه پسر ارشد اوست سه پسر ديگر داشت به نامهاى القاص ميرزا و سام ميرزا و بهرام ميرزا . القاص مردى دلير و بىباك بود و در هنگام بستن پيمان صلح با بهرام « 1 » پادشاه شيروان هم شهر او را تصرف كرد و هم كشورش را كه بسيار پهناور و معتبر است ، و بر كرانههاى درياى خزر « 2 » قرار دارد . همهء اين سرزمين به قلمرو شاه طهماسب افزوده شده و شاه در برابر
هامش
( 1 ) .Barcam( 2 ) . در 1549 م . [ 955 / 956 ه . ق . ] نولزKnollesچنين نوشته است : « اينك سه سال بود كه سليمان به آرامش مىگذراند كه از قضا القاص ميرزاErcases Imirzaحكومت شيروان ، كه از آزارهاى مكرر برادرش طهماسب ، پادشاه بزرگ ايران ، به جان آمده بود گريخت و در قسطنطنيه به سلطان سليمان پناه برد تا از او بر عليه برادرش مدد جويد . سليمان كه مىخواست چنين فرصتى را غنيمت شمارد با احترام تمام از وى پذيرايى كرد و وعده داد كه در نزاعى كه وى با طهماسب داشت مداخله كند و از او در برابر نابرادريش حمايت كند . پس از آنكه وسايل و مقدمات جنگى بسيار عظيم را فراهم كرد به آسيا درآمد ؛ پس از سفرى دور و دراز و پررنج سرانجام با لشكرى جرار به ارمنستان وارد شد . در آنجا در مرز كشور ايران نخست به محاصرهء وان پرداخت . پس از ده روز مردم شهر حاضر به تسليم شدند به شرط آنكه سپاهيان ايران مسلح و به عنوان سرباز از شهر خارج شوند ؛ سليمان نخست به اين كار رضا داد و شهر تسليم شد . پس از آن سليمان سرداران مهم خود را با قسمت اعظمى از لشكر خويش به سوختن و غارت كردن سرزمين دشمن مأمور كرد . ايشان تا مدتى اين كار را با شور و شوق انجام دادند و تا مسافتى دراز در خاك دشمن راندند و خواستند كه در زيانكارى از همديگر گوى سبقت بربايند ، از جمله القاص ميرزا كه سليمان به خاطر او اين جنگ را آغاز كرده بود ، مانند ديگر سرداران به پيش راند و دست به چپاول و ويرانى كشور برادر گشود و بر جان و مال كسى نبخشود . بهترين و گرانبهاترين چيزى كه بدست مىآورد به سليمان پيشكش مىكرد تا وى را بيشتر به جنگ كشانده باشد اما با اين كار نتوانست پادشاهى شيروان را كه ازان او بود دوباره بدست آورد ، زيرا طهماسب بىآنكه در برابر عثمانيان قدرتنمايى و پايدارى كند به شيوهء ديرين خود فرمان داد كه مردم به كوهستانها عقبنشينى كنند و چيزى جز زمين بىآب و گياه در آن سامان براى آسودن لشكر عثمانى باقى نگذارند . از اين رو هرچه عثمانيان پيشتر مىرفتند محتاجتر مىشدند بىآنكه به كاميابى بيشتر اميدوار باشند ، و مىدانستند كه -